با «عمل» موعظه می کرد
مروری بر زندگی عين.صاد
ميثم زين الدينی
(برگرفته از ماهنامه سوره ، شماره 6)
کتابش دستم بود. برای ديدنش آمده بودم قم. از
کتابفروشی های دور حرم ، نشانی محله اش را پيدا کردم.
محله باجک. پرسان پرسان رسيدم
.
کتابش را به پيرمردی که سر کوچه بود، نشان دادم:
«دنبال خانه عين-صاد می گردم».«شيخ علی؟ خانه اش وسط
کوچه است. درش سبزه. ولی فکر نکنم تو رو با اين سر و
وضع تحويل بگيره». به در خانه که رسيدم، مردی با قد و
قامت متوسط و موهای جو گندمی و عينکی به چشم و پيراهن
سفيد بلند، در را به رويم باز کرد ، بغلم کرد و
گفت:«چطوری جوان؟ بيا تو.»
*
وقتی 22 ساله بود برای اولين بار نوشته هايش در سطح
وسيع به چاپ رسيد. مجموعه مقالات «مسووليت و سازندگی»
اولين کارش بود که در سال 52 در نشريه مکتب اسلام حوزه
قم منتشر شد.
بعدها آن را در دو جلد به عنوان اولين اثر خود، با نام
«عين.صاد» به روی پيشخوان کتابفروشی ها فرستاد که
در همان چاپ اول به فروش قابل توجهی دست يافت.
«من در نوشته هايم بر اساس همان طرح کلی که در ذهن
داشتم و نظام تربيتی را مقدم برنظام های فکری و عرفانی
و اخلاقی و حکومتی و سياسی و اقتصادی و حقوقی می
دانستم، از «مسووليت و سازندگی» آغاز کردم.»(1)
صفايی غالب آثارش را در زمان حيات با نام عين.صاد به
چاپ می رساند.«برای اين که نوشته ها در قضاوت، مستقل
مطرح شوند و پيشداوری ها و بد بينی ها و خوش بينی ها
نسبت به نويسنده، بر نوشته ها اثر نگذارد، آن را با
اسم عين.صاد يعنی «چشم جلوگير» که مخفف علی صفايی هم
بود، منتشر کردم».(2)
«آقای صفايی در اين کتاب سعی در ارائه نظام و روش
تربيتی اسلام دارد، آن هم در دوره ای که نگاه نظام مند
به محتوای دين، شيوه ای مرسوم و موجود نبوده. اين کتاب
در زمينه روش تربيت اسلامی، طرحی کاملاً نو است که بعد
از گذشت سال ها از تاليف آن، هنوز اثری زنده و
جوابگوست».(3)
صفايی يادداشت های اوليه اين کتاب را در 18 سالگی قلم
زده ؛ درست در همان سنی که آخرين کتاب های درسی در سطح
حوزه، کفايه و مکاسب را درس می داده.
*
بعد از آن، «ديدارها»، «روش ها»، «تطهيرها» را نوشت.
«ديدارها» شروع کار قرآنی بود که با دو کتاب «رشد» و
«صراط»، شکل گرفت. «تطهيرها» که در 5 جلد با عنوان
«تطهير با جاری قرآن» منتشر شد، برآمده از روشی است که
صفايی در کتاب «روش برداشت از قرآن» طرح آن را داده
است.
«استاد بايد به شاگرد به جای ماهی دادن ماهی گيری
بياموزد و زمينه های تحقيق را در او زنده کند و تنها
به بحث ها قانع نشود».(4) نگاه روشی و سعی در آموزش
روش به جای اکتفا به ارائه محتوا به مخاطب رويه ای است
که در آثار صفايی مشهود است.
اين سياق کاری در مجموعه 5 جلدی «روش نقد» به اوج خود
می رسد. در جلد اول خواننده با روش نقد آشنا می شود و
در ادامه، نويسنده به نقد مصداق هايی بر اساس روش
ارائه شده می پردازد:
نقد آزادی،عرفان، تکامل،مارکسيسم، اگزيستانسياليسم
و...
«وضعيت فکري امروز من در اين خلاصه می شود که بينش
علمی بر اساس تجربه و بينش فلسفی بر اساس استدلال و
بينش عرفانی بر اساس شهود، همه و همه محتاج بينش دين
هستند. اين امتيازی است که فکر مرا مشخص می کند و بينش
مرا راجع به التقاط نشان می دهد».(5)
صفايی در بين نويسندگان حوزوی، صاحب آثار متنوعی است.
انسان در دو فصل، از معرفت دينی تا حکومت دينی، غدير،
عاشورا، در آمدی بر علم اصول، بشنو از نی، روابط
متکامل زن و مرد، تو می آيی، نامه های بلوغ، درس هايی
از انقلاب، ذهنيت و زاويه ديد، صراط، استاد و درس و...
از ديگر آثار علی صفايی است.
«استاد و درس» کتابی است در باره روش نقد در ادبيات و
هنر که شامل جريان هنر در هنر مند، جريان هنر در
تاريخ، خاستگاه هنر، معيار های نقد و ...است.
*
ادبيات، داستان، رمان و شعر
«شايد سيزده ساله بودم که داستان های صادق هدايت را
تمام کردم؛ داستان هايی که درد و رنج انسان را مشخص می
ساخت و پوچی و بن بست او را نشان داد.»(6)
«در چهارده سالگی به تاريخ ادبيات ايران، عرب، ژاپن،
چين، يونان، اسپانيا، آفريقا، آمريکای لاتين و کشورهای
غربی روی آوردم و با نمونه هايی در هر دوره آشنا
شدم».(7)
«مطالعه بيش از دويست هزار صفحه داستان و رمان، در
زمانی کوتاه، بيشتر از آن نظر برايم ضروری بود که
احساس می کردم دانشمندان و اديبان شرق و غرب، ذهن
انسان گرفتار جنگ و سرگشته ماشين و سرعت را با ادبيات
تغذيه می کنند و اساس نفی خدا، نفی مذهب و نفی رسالت و
معاد در ميان طنزها و تمسخرها و تحليل هايی از درد و
رنج در انسان و ستم در جامعه و تبعيض در آفرينش ريخته
می شود.»(8)
نگاه صفايی به ادبيات، نگاهی محتوا
گراست که اين از کتاب «ذهنيت و زاويه ديد(در نقد و نقد
ادبيات داستانی)» و شعرهای نويی که سروده، بر می آيد.
«حرف های فرانتس کافکا و صادق هدايت و تحليل های پوچ
گرای غربی و آمريکای لاتينی و طرح های نو
اگزيستانسياليسمی و مارکسيسمی و تلفيقی از اين همه را
بايد از زبان ادبيات شنيد و جواب گفت».(9)
«ذهنيت و زاويه ديد» در نقد ادبيات داستانی در همان
نگاه اول، اثری متفاوت به نظر می رسد.
صفايی در نقدهای اين کتاب بعد از توضيح طرح کلی رمان،
به نقد محتوای اثر می پردازد. «ذهتيت همان فلسفه، بينش
و شهود هنرمند است و زاويه ديد نگرش هنری و بيان
هنری».(10) صفايی در بيان هدف خود از تاليف اين کتاب و
شيوه به کار گرفته شده در نقد رمان ها می گويد:
«آشفتگی ادبيات صد ساله که گاهی غرب زده، گاهی تاريخ
زده، گاهی حزبی و گاهی اسطوره پرداز و گاهی پوچ گرا و
گاهی لذت پناه است، از يک بی ريشگی خبر می دهد. آن چه
می تواند اين آشفتگی را به آگاهی مطلوب برساند، نقدی
است که به ديد و نگاه ناقد وابسته نباشد بلکه با هدف
اديب و نقد برخاسته باشد.»(11)«من در اين نوشته، اهداف
و ديدگاههای هنرمند را در نظر گرفته و آن را به نقد
کشيده ام».(12)
«اين نقد اهداف، گرچه نقد فلسفی است و ربطی به نقد
هنری ندارد ولی در هر حال، پشتوانه نگاه و انتخاب
هنرمند و پشتوانه نقد و تحليل ناقد است».(13)
سووشون سيمين دانشور، کليدر محمود دولت آبادی، صد سال
تنهايی گارسيا مارکز، سگ و زمستان بلند، طوبی و معنای
شب از شهرنوش پارسی پور، سمفونی مردگان و سال بلوا از
عباس معروفی و چندين اثر ديگر از جمله رمان ها و
داستان هايی هستند که مورد نقد صفايی قرار گرفته اند.
«ذهنيت و زاويه ديد» همچون «مسووليت و سازندگی» از
جمله آثار پر فروش زمان انتشار خود بود.
*
سرم می رفت
چشمم سخت می جوشيد
و قلب عاشقم آرام می لرزيد
نگاهم در نگاه شيخ می پيچيد
و با او
در سکوت آواز می خوانديم
و با او
با نگاه، فرياد می کرديم.
صفايی شعر هايش را خلاصه ای از وضع فکری، اعتقادی و
آرمانی خود معرفی می کند.«آقای صفايی گرايش خوبی به
سمت شعر نو داشت. فروغ را با حوصله خوانده بود و خودش
هم می نوشت. شعر هايش، شعر نو نيمايی است که بين وزن و
بی وزنی در سيلان است و البته بسيار محتواگراست».(14)
مجموعه اشعار صفايی در «و با او با
نگاه فرياد می کرديم» جمع آوری شده که نزديک به 60 شعر
نو را در بر دارد.
*
«اين که هنر مند بود و هنر فهم و قدر هنر و هنر مند را
می دانست و مطلع و آگاه بود و در عين حال روحانی، باعث
شده بود هنرمندان با سليقه های متفاوت در برخورد با او
احساس کنند که نمی شود از او عبور کرد و ناديده اش
گرفت و حتما بايد استفاده ای برد».(15)
عليرضا داوود نژاد، رضا ميرکريمی، نادر طالب زاده،
سهيل محمودی، رسول ملاقلی پور، علی موذنی، حسن پزشک،
منوچهر محمدی، فرج الله سلحشور، جمال شورجه و جواد
شمقدری و...در عرصه فرهنگ و هنر شخصيت های نام آشنايی
هستند که با صفايی آشنا بودند. داوود نژاد از اولين
برخورد و رودررويی با صفايی می گويد:
«در حال ساختن «نياز» بودم که به واسطه يکی از دوستان،
مشتاق ديدار شيخ شدم. يک روز به اتفاق هم برای ديدن
شيخ راهی قم شديم. چشم که باز کردم، خودم را در يکی از
محله های فقير نشين شهر، رو به روی يک خانه قديمی که
درش چهار تاق باز بود، ديدم. انتظارم اين بود که به يک
مجلس رسمی وارد می شويم، همه مودب نشسته اند، سلامی می
کنيم و در گوشه ای می نشينيم، شيخ هم در صدر مجلس
برايمان صحبت می کند. وقت نهار بود. خانه دو اتاق تو
در تو داشت که همه در اتاق پشتی مشغول غذا خوردن
بودند. هرچه نگاه کردم شيخ را پيدا نکردم...در اين بين
مرد متوسط القامتی با موهای جو گندمی و عينک (که در
حال پذيرايی بود)، نظرم را جلب کرد. فضای صميمی عجيبی
بود. همه احساس می کردند خانه شيخ، خانه خودشان است.
زندگی صفايی يک زندگی کارگاهی بود. شيخ اهل موعظه
نبود. به جای اين که بگويد، عمل می کرد و با عمل،
موعظه می کرد».
«مصائب شيرين» يکی از فيلم های داوود نژاد است. اين
نام را صفايی به او پيشنهاد داده بود. «يک بار موسيقی
مصائب شيرين را برای شيخ گذاشتم. بعد از اين که با دقت
گوش کرد، گفت: خيلی عالی بود و هيچ حس بدی نداشت. يک
بار ديگر هم فيلم «آمادئوس» را با هم ديديم. فيلم
ديدنش فوق العاده بود؛ با ظرافت و دقت فيلم تماشا می
کرد و چون آدم هنری بود، راجع به شخصيت و رابطه و
برخورد و حادثه و واقعه هميشه نکات کليدی را می گفت».
« و آخر اين که آدم پيش شيخ عيب های خود را می ديد؛
بدون آن که تحقير شود و چون کار کارگاهی کرد، از خاطر
نمی رود. مهربان بود و عاشق آدميزاد».
رضا مير کريمی. او در جايی گفته بود شخصيت اول فيلم
«زير نور ماه» را از شخصيت صفايی الهام گرفته است.
صفايی سر صحنه يکی از فيلم هايش هم رفته بود.
نادر طالب زاده، آشنايی اش با صفايی به واسطه تحقيقاتی
بوده که برای ساخت سريالی(مستند) در مورد امام زمان(به
نام عصر انتظار) انجام می داد.
«شيخ بلد بود با هر تيپ و هر قشری برخورد خاص داشته
باشد. خيلی آرام و طولانی بحث می کرد و به دليل حجم
وسيع اطلاعاتش، می توانست هر طيفی را به چالش بکشد. او
می توانست مسيحی مسلمان کند، آن هم راحت و بی درد سر!
يک بار يکی از همراهانم که طلبه فرانسوی بود (را نزد
شيخ بردم) که خيلی زود با شيخ وارد بحث فلسفی شدند.
حالت دعوت در او خيلی قوی بود و می توانست با همه کنار
بيايد. حال خوشی که در کنار صفايی پيدا می کردی منحصر
به فرد بود. همه را می فهميد و درک می کرد، بچه های
هنرمند انقلابی، تمنای پرچمداری هنر اسلامی را از
صفايی داشتند ، که ايشان قبول نمی کرد. با اين همه به
او خيلی اميد داشتند و آقای صفايی هم خيلی کمکشان کرد
و روحيه می داد.
کلياتی را برای گشايش کارها می گفت و بچه ها راهکار
استخراج می کردند. هر آدم عادی نمی توانست به سوال
های آن ها جواب بدهد اما صفايی به عنوان يک حوزوی سنتی
و کلاسيک و در عين حال حاوی اطلاعات مدرن و آشنا به
زمان، طوری برخورد می کرد که احساس می کردی می توان با
او همراه بود. وسعت علمش به گونه ای بود که برای هر
سوالی جوابی داشت و قانع می کرد اما هيچ وقت جايگاه
خود را نيافت. شايد چون جلوتر از زمان حرکت می کرد».
سهيل محمودی. آشنايی اش با صفايی بر می گردد به دوران
جوانی اش.«شنيده بودم خيلی از کتاب ها، خوانندگان خود
را به دنبال نويسنده ها روانه کرده اند. جست و جويی که
از انس با اثر شروع شد و به مصاحبت موثر انجاميد. ما
نيز به خواندن چند کتاب از نويسنده ای ناشناس، برای
ديدنش راهی قم شده بوديم.
حرف هايش را که شنيدم، مثل نوشته هايش در کتاب های
«مسووليت و سازندگی»، «عاشورا»، «انفاق»، «غدير»،
«رشد» و...صميمي و عميق و تازه و جذاب بود. علي صفايي
به عنوان يك نويسنده، هيچ فاصله اي با آثارش نداشت.
خودش را كه مي ديدي، انگار كتاب هايش رو به روي تو
بود. كتاب هايش را كه مي خواندي، انگار خودش با تو حرف
مي زد.
نمي نشست كه به سراغش بيايند. راه مي افتاد و آدم ها
را پيدا ميكرد. آدم ها را مي جست و به دعوتشان مي
پرداخت. هر كه بود؛ از يك راننده تاكسي تا يك استاد
دانشگاه يا كاسب و دانشجو و طلبه و هنرمند. همه در
همان برخورد اول شيفته سوز و گداز و معنويتي مي شدند
كه در لحن و سلوكش موج مي زد. مي فهميدي كه نمي خواهد
خودش را در نگاه تو بزرگ كند يا بزرگي اش را به رخ تو
بكشد. مي خواست بزرگي خدا را دريابي. گاهي خودش را مي
شكست گاه تو را، تا رابطه مريد و مرادي را از ميان
برده برده باشد، كه خودش يكي از جدي ترين منتقدان اين
تصوف چشم بسته بود. مي گفت آدم ها را نبايد در خودمان
نگه داريم. همه وجودش دعوت بود و دعوتش عمل بود، حرف
نبود. رفتارش معلمانه بود. معني مربي روحاني و عالم
رباني و راهنماي معنوي در وجود او يافت مي شد. هنر و
ادبيات و سينما برايش جدي بود و به عنوان يك عالم
ديني، بخشي از وظايف خود را اشنايي با هنر و ادبيات مي
دانست. ادراك شعري اش بسيار قابل توجه بود. خيلي از
شعرهايي كه كه من حفظ بودم، روحشان را وقتي صفايي مي
خواند، حس مي كردم.»
نصرت الله تابش كه از دوستان نزديك صفايي است، مي
گويد:« در زماني كه مهجور شده بود، برايش مهم نبود
آثارش به نام خودش يا هر كس ديگري چاپ شود».
يكي از كتاب هاي صفايي «از معرفت ديني تا حكومت ديني»
است. تابش در مورد آن مي گويد:
«درست آن زماني كه بعضي تازه گفته بودند ما جامعه
متدينين داريم اما جامعه ديني نداريم، حكومت مسلمين
داريم اما حكومت اسلامي بي معناست و اصلا دين نيامده
كه حكومت تشكيل بدهد؛ آقاي صفايي مجموعه سخنراني هاي
محرّمشان را اختصاص دادند به بحث از معرفت ديني تا
جامعه ديني و از جامعه ديني تا حكومت ديني كه در خلال
آن به شبهات روز و حتي به شبهاتي كه هنوز مطرح نشده
بود، جواب گفتند.»
*
«نگاهش به مفاهيم ديني، نو و تازه بود و به حكيمانه
بودن آموزه هاي ديني و وحياني يقين داشت.
مي گفت: دين هيچ چيز كم ندارد و پاسخگوست و ترسي از
مطرح شدن پيچيده ترين سوالات مرتبط با دين نداشت. مي
گفت: روحاني دلاك حمام است، روحاني يعني كسي كه آلوده
ها مي آيند پيش او تا پاك شوند. ما وظيفه نداريم خوب
ها را جمع كنيم بلكه بايد در معرض و دسترس بدترين
انسان ها باشيم».
*
«زيارت امام رضا(ع) برايش خيلي مهم بود. تقريبا سي سال
هر ماه به زيارت مي رفت. مي گفت هر چه دارم از عنايت
امام رضاست. بايد هر ماه خود را به امام عرضه كنيم و
برنامه ماه بعد را بگيريم».
*
وقتي فوت كرد،20 ميليون بدهكار بود كه ريالش را هم
براي خودش قرض نكرده بود. قرض مي كرد براي قرض
دادن».
*
صفايي پدر شهيد هم بود. پدر شهيد 17 ساله محمد صفايي.
بعد از شهادت محمد، با تبسم مي گفت: اگر ما مي خواستيم
خيلي به محمد محبت كنيم، دو كار مي كرديم: از غداها
بهترينش را مي داديم و يك زن خوب هم برايش مي گرفتيم
ولي آن جا به بهترين شكل برايش مهيا كرده اند «زوجناهم
بحور عين ، و لحم طير مما يشتهون».
«به جوانان خيلي علاقمند بود. براي هدايتشان دلسوز و
حريص بود».
«اگر به من بگويند امام زمان در چهار راه بازار (نام
محله اي در قم) حضور دارد، در همان لحظه جواني سوالي
داشته باشد، من جواب دادن به سوال جوان را انتخاب مي
كنم چرا كه اگر اين كار را نكنم،امام زمان مي گويد
چرا به وظيفه ات عمل نكردي».
«يك بار يك جواني با تيپ رپ براي ديدنش آمده بود قم.
از همسايه ها كه نشاني شيخ را مي گرفت، يكي
از همسايه ها گفته بود با اين وضعيت فكر نكنم شيخ
قبولت كند. جوان مي گفت همين كه شيخ در را باز كرد،
آنقدر تحويلم گرفت و با مهر و محبت برخورد كرد كه
انگار سال هاست مرا مي شناسد و خيلي وقت است
منتظر من بوده».
*
از مدت ها پيش كشش جبهه را در خود احساس مي كردم و اين
احساس تنها از عشق به مرگ بر نمي خاست كه شور جبهه و
عمق صحنه ها و حالت ها، همه و همه مرا به خود مي
خواند».(16)
صفايي يك بار تا دم مرگ رفته بود؛ آن هم وقتي كه جبهه
بود در راه پادگان ابوذر ماشينشان چپ مي كند و صفايي
20 ساعت بي هوش مي شود. اولين جمله اش بعد از به هوش
آمدن اين بود: اي كاش مي رفتم».
« چه شب هايي كه تا صبح بيدار مي ماندم و در انتظار
راهي بودم كه به مرگ و شهادت روي بياورم. در آن لحظه،
شهادت براي من از تحمل سنگيني وظيفه هايم سبكتر و
شيرين تر بود».(17)
«آن جا كه تو با مرگ مانوس مي شوي، ناچار به آن فكر مي
كني و بهترينش را مي خواهي. وقتي بناست مرگ، تو را
انتخاب كند،تو پيش دستي كن و بهترين مرگ را انتخاب
كن».(18)
اين انس با مرگ تا تير ماه 78 با صفايي بود؛ آن هنگام
كه در راه زيارت امام رضا بر اثر سانحه رانندگي از
دنيا رفت.
« حيات اهل بيت(ع) اين ويژگي را دارد كه با مرگ تمام
نمي شود يعني مرگشان ادامه حياتشان است».(19)صفايي با
مرگش، حيات جديدي را آغاز كرد كه هنوز ادامه دارد.
« و اما مرگ پايان نيست
آغاز دويدن هاست
در اين سو پاي ما آماده مي گردد با رنج و فشار و درد
در آن سو سخت مي تازيم
تا آن مقصد بي مرز...»(20)