|
شعرهاي
شهادت
26 / 8 / 60
در باغ شهادت تو
مرگ را ديدم كه بار زندگي آورده بود
دست هاي تو ، باغبان هاي خوب زندگي هستند
و
خونت را چه بگويم ، كه روح زندگي و يا زندگاني روح است
ان قدر ميدانم هر روز صبح فرشته ها از چشمه خون تو وضو مي
گيرند
تا نماز عشق را كه تو ناتمامش گذاشتي به « سلامي » برسانند
اما در قيام مي شكنند
در ركوع خون از مژه مي گشايند
در سجود به خون مي نشينند
برخيز اي شهيد
اين نماز شكسته را تو خود به سلامي برسان
حتي فرشته ها در نماز خون تو ، مغروقند
برخيز اي شهيد
محراب در انتظار سلام توست
وستاره ها مي خواهند در اشك سفيد تو خود را بيابند
وخدا مي خواهد در قيام تو ، قيامت را
و
در خون سبز تو تماميت را به فرشته ها ، نشان بدهد
و
فرشته ها مي خواهند با صداي اشك تو راهشان را نشانه
بگذارند
و
در بزم خدا ، با سكوت تو ، سرودي را بخوانند
كه من هر روز صبح از زبان اين نرگس هاي مست ، بتوانم بشنوم
و
با سكوت و نگاهم بتوانم بگويم
و
با روح سبز تو بتوانم ، زندگي كنم
وقتي كه زندگي در خون سبز تو
و
مرگ در زندگاني من خانه مي كند ،
من سكوت را با صداي تو مي شكنم
و
فرياد را در سكوت تو مي خوانم
تو راز استقامت مايي
تو روح اقتدار خدايي |