|
ارزش ازدواج
(از كتاب: روابط متكامل زن و مرد)
رفتار و عمل
آدمي را مي شود با آثار آن ارزيابي كرد، و مي شود با
انگيزه و نيّت و هدف و جهت آن به ارزش رسيد.
از آن جا كه
كار هاي انساني در بينش و دل آدمي ريشه دارد و در جامعه و
هستي اثر مي گذارد، مي توان به اين هر دو عامل ارزيابي
توجه نمود.
دو عمل مساوي
از دو نفر آدم، مثل دو ازدواج، دو انفاق و احسان و حتي دو
شهادت ، برابر نيستند. كسي كه به خاطر خستگي از دنيا به
شهادت روي مي آورد با كسي كه با فراغت و آزادي و حتي با
اشتياق ها و علاقه ها روي مي آورد برابر نيستند.
كسي كه براي
راحت شدن از سماجت فقير، دِرهمي مي بخشد با كسي كه مي
خواهد گذشت و احسان را درس بدهد و بخشش و جوانمردي را
بياموزد يكسان نيستند. به همين خاطر در روايت نبوي آمده:
لا عمل الّا بالنّية و لا نيّة الّا باصابة السنّة.(1)
هيچ عملي بدون نيت و بينش نيست و تحقق نمي يابد، همانطور
كه نيّت جز با سنّت و همراهي سنّت شكل نمي گيرد. در اين
روايت ارتباط عمل با نيّت و سنّت مطرح مي شود و همين باعث
مي شود كه عمل ازدواج با توجه نيّت دو طرف و با توجه به
همراهي با سنّت رسول به ارزش برسد.
در واقع عمل
آدمي مثل اسكناس است و ارزش اسكناس به پشتوانه آن است. دو
پرنده، دو انسان طبيعي، با يكديگر جفت مي شوند اما ازدواج
و پيوند آن ها كه از سطح عادت ها و غريزه ها بالاتر رفته
باشند و در حدّ وظيفه آمده باشند، در آسمان ها و در عرش
خدا بسته مي شود و خدا آن را مي پذيرد و بر مي دارد.
آن ها كه به
خاطر تمامي نيازها و تمامي ابعاد وجود خويش براي زناشويي،
براي انس، براي شناخت كسري ها و ضعف ها و بهره برداري از
برخوردها و استقامت در مشكلات ازدواج مي كنند، با آن
ها كه به خاطر عادت و يا به خاطر كسب اعتبار و وجاهت وصلت
مي كنند و به سراغ بزرگان مي روند و كساني را مي خواهند كه
بر آن ها تكيه كنند و به آن ها افتخار كنند، برابر نيستند.
اين ها ذليل
همين تعلق ها و اسير همين ضعف ها مي شوند و دنباله مي
شوند، كه نقطه ضعف آدمي را به دنبال خود مي كشاند. مي
گويند شتري خوابيده بود. روباهي مي گذشت، به شتر روي آورد
و با دم شتر بازي آغاز كرد تا آن كه دمش را با دم شتر گره
زد.
شتر برخاست. دم
كوتاه اين دو به هم گره خورده بود. روباه معلق مانده بود و
به دنبال شتر تاب مي خورد. گربه اي اين صحنه را ديد. از
روباه پرسيد: چه بر سرت آمده؟ روباه گفت: هيچ! با بزرگان
وصلت كرده ايم!
راستي كه ضعف
ها و تعلق ها آدمي را به ذلت مي كشاند و وصلت هاي ذليل كار
جوانمردان نيست. و اگر غفلتي آن را فراهم كرد و وسوسه اي
آن را پخت، ادامه نمي يابد و با رنج همراه مي شود و با
درگيري بريده مي شود.
مرد زندگي با
كسي همراه مي شود كه به اين مرد افتخار كند، نه آن كه وثاق
و پيوندي را به گردن بگيرد كه او را به دنبال بكشاند و در
ذلّت بنشاند. كسي كه مي خواهد در كلاس ازدواج بياموزد، با
كسي كه مي خواهد از توشه ازدواج نواله بخورد و افتخار جمع
كند، برابر نيستند.
بيشتر آن چه كه
بدي و مشكل ازدواج قلمداد مي شود، مثل سختي ها و برخوردها
و توقع ها و انتظار ها و درگيري ها و گرفتاري ها، در واقع
همين بدي ها، خوبي و ميوه خوب ازدواج هستند. اين آدمي است
كه بايد از حادثه ها، از برخوردها و از درگيري ها بياموزد
و از آن چه كه آموخت، راهش را مشخص نمايد و بر حماقت و
اشتباه خود پافشاري نداشته باشد. آدمي مي تواند حتي از
بن بست ها بياموزد كه راه كجاست و چگونه بايد بازگشت و
حلقه زنجير را باز كرد و بدون سماجت و لج درآوردن، با
تفاهم و محبت و مدارا در راه گام برداشت. بيشتر مشكلات
ازدواج از همين كلّه شقي ها و لج درآوردن ها آغاز مي شود و
سپس اين زخم هاي كهنه، عفوني و ملال آور مي گردد و به طلاق
و جدايي مي انجامد.
اگر كودكي را
مي بوسم و او فرياد مي زند و فرار مي كند، نبايد لجاجت كنم
و اشكش را در بياورم. اگر شوخي و مزاحي را با دوستي آغاز
مي كنم، نبايد به ناسزا و دشمني بكشانم. اين زياده روي ها
و حدّ نگه نداشتن ها، باعث درگيري و خستگي و جدايي مي شود
تا آن جا كه حضور تو غنيمت نيست و ملال آور است.
اين را هم
بگويم، به همان اندازه كه ازدواج دو نفر ارزش پيدا مي كند،
به همان اندازه وسوسه و حسادت دوست و دشمن زياد مي شود، كه
درگيري ها را زيادتر مي كند. پس به گونه اي تظاهر نبايد
كرد كه حسادت و دشمني ها بجنبد و سربردارد، كه اگر اين
حسادت ها به زندگي تو آسيب نزند، باعث از هم پاشيدگي زندگي
ديگران مي تواند باشد. تو در جمع آن ها به گونه اي سخن بگو
كه توقع ها كم و تحمّل ها زياد بشود و از مشكلات زندگي
بهره بردارند و با سختي ها هم راحت باشند، چون رنج و
راحتي، در ظرفيت قلبي و در پختگي برخوردها است. گاهي آدمي
با تمامي راحتي ها در رنج است و غصه مي خورد و گاهي با همه
رنج ها راحت است و بهره بر مي دارد و پاداش مي گيرد.
....
1) اصول كافي،
ج 1، ص 70. |