|
جمال و زيبايی
(از کتاب استاد و
درس-ادبيات،هنر،نقد)
...
مفهوم زيبايی
از دو عنوان عدل و حق؛ يعنی تعادل و هماهنگی و هدف و جهت،
برخوردار است و همين تعادل در رابطه با هدف است که به
لطافت تعبير می شود.
1-
اين هماهنگی هم
در محدوده يک پديده، يک گل، يک لبخند، يک پرواز، مطرح است.
2-
و هم در رابطه
های عليتی و علمی پديده ها با يکديگر که حتی رابطه های
اجتماعی انسان و طبيعت و صنعت و انسان و طبيعت در اين
چارچوب قرار می گيرد.
3-
و هم در رابطه
هايی که انسان به پديده ها می دهد و با ذهنيت و زاويه ديد
خود از ميان انبوه حوادث و کلمه ها و تصوير ها و صحنه ها و
آدم ها و پديده ها، خط کشی می کند و بعضی را با بعضی پيوند
می زند، که زيبایی در هنر، در اين حوزه قرار می گيرد، نه
زيبايی جهان و زندگی.
1-
هنگامی که می
گوييم تمامی هستی زيباست؛ يعنی که تمامی هستی با تعادل و
رو به جهتی است که با آن جهت و با آن زاويه ديد هر کس آشنا
بشود، تمامی رنج ها و زشتی ها و دردها را هم زيبا می بيند،
که می يابد اين ها هم با ساخت انسان و استعدادهای او
هماهنگ است و هم با نظام چهار فصل و حرکت پيشه هستی که در
اين دريا و بر روی موج نمی توان قرار گرفت و بايد دل به
حقی و ثابتی بست که در او تحولی و فقری و نيازی نيست.
کسی که این
تعادل و جهت را در جهان نمی بيند، زيبايی جهان را نمی فهمد
و از اين لذت و ابتهاج و سرور سهمی ندارد و محروم است که
اگر تمامی عالم و دو برابر آن را هم داشته باشد در رنج
است(1) و درد عظيمی او را در هم می شکند و سايه سنگينی حتی
بر شکوفه های گيلاس و سيب و طلوع و غروب و صدای چلچله ها و
پروازهای آرام، رنگ درد و پوجی و مرگ می زند. در اين چشم
دیگر زيبايی نيست مگر در لحظه های غفلت و فراموشی و سرمستی
با می و ساغر و شاهد و شمع که بتواند گوارايی يک جرعه و
شيرينی يک زمزمه را بفهمد و به اين درک غافل از زيبايی
کوچک، دل خوش کند.
و يا برای خودش
دروغ هايی ببافد که بتواند بر روی دردها لبخند بزند.
2-
و هنگامی که می
گوييم زندگی زيباست؛ يعنی اين زندگی با تمامی جنگ ها و
جدال ها ومحبت ها، با تمامی اميد ها و ياس ها، با تمامی
شکست ها و پيروزی ها، با تمامی ظلم ها و مبارزه ها، با
تمامی اين تضاد ها و تناقض هايش از تعادل و جهتی برخوردار
است؛ تعادلی که با همين تدافع ها شکل می گيرد. شکستن اميد
زيباست. رنگ خون در مبارزه زيباست. زندگی چهار فصل است و
در جريان است. اين اشتباه است که لبخند و بهار زندگی را
همچون يک دسته جمع بندی کنيم و در زرورق بپيچيم و هنگام
ناراحتی به آن فکر کنيم و خود را گول بزنيم. و اين اشتباه
است که رنج ها را يکجا نشانه بگيريم و آدرس بدهيم، که در
شناخت انسان و در بافت اين جهان ترکيبی است که حرکت طلب
است و طبيعت حرکت، جدايی از محبوب ها و اتصال با منفور ها
را با خود دارد. و کسی که نظام جهان و ترکيب انسان را نمی
شناسد از بهار مغرور می شود و از پاييز به درد می نشيند،
در حالی که برای عارف، اين همه نشان يک حرکت است و اين
حرکت متعادل است و تعادلش را از همين تعارض هايش می گيرد.
و اين حرکت متعادل رو به جهتی است و آهنگی دارد.تو را از
تمامی اين بند ها جدا ميکند، ديوار ها را در تمامی وجود تو
می شکند تا بتوانی آزاد از ابتهاج و سرور هستی، سهم بيشتری
برداری که آدم ها به اندازه ظرف وجودشان بهره می برند و به
اندازه ديوار هاشان در رنج و عذابند و بی جهت نيست که اين
ديوار ها را می شکند. و هر اميدی بر زمين می خورد برای کسی
که اين را نمی شناسد.
عروسی خواهری
مرگ خواهر ديگر است(2) و جوانمردی نتيجه اش مرگ است(3).
اما آن کس که اين همه را می شناسد، زيبايی را در کوری همين
بوف می داند که تمامی عشقش در شهوتش خلاصه شده و زيبايی را
در همين می داند که اميد ها را بشکند و ديوار ها را بريزد،
گرچه جاهل به کابوس می افتد، اما می توانست که نيفتد. می
توانست از ترکيب خودش و اندازه وجودش، به هدفش پی ببرد، که
برای عروسی به دنيا نيامده و سگ ولگردی نيست که در ورامين
صاحبش را گم کرده باشد، گرچه در اين دنيا دنبال ماچه ای
رفتن و بوی زن را تعقيب کردن، تنهايی و محروميت دارد و
ولگردی دارد و مرگ منتظر دارد که کلاغ ها چشم هايش را هم
در می آورند.(4)
3-
اگر ما زيبايی
جهان و زندگی انسان را فهميديم، زيبايی هنر را هم می فهميم
که هنر، زندگی را در فرم زندگی تصوير می کند(5)، که فرم
زندگی چهار فصل است و متحرک است نه متنوع و راکد. و اين
اشتباه اين مدعيان است که تنوع را با تحرک عوض کرده اند و
فرم زندگی را در سرگرمی تفسير نموده اند.
زيبايی يک
کلمه، يک حرکت، يک صدا، يک خط و حجم و نقش و ارائه، در
هماهنگی آن ها در خود و در ترکيب و در رابطه با قراردادهای
پذيرفته شده و جايگاه و و اقعيت موجود و واقعيت مطلوب است
که از تمامی آن ها به اشاره سخن رفت.
وقتی می گوييم
اين شعر زيباست و يا اين اثر زيباست می توانيم زيبايی را
فقط در تعادل و نرمش آهنگ کلمه و نت و رنگ و فرم و حرکت و
نقش توضيح بدهيم و می توانيم اين تعادل را با هدفی بسنجيم
و در همين رابطه است که به معنای دقيق تر و عميق تر از
زيبايی رسيده ايم.
در هر حال، اين
طرحی از زيبايی در جهان در زندگی و در هنر بوده و آن هم
عنصر های اساسی زيبايی که تعادل و هدفداری را مطرح می
کردند. اکنون می توانيم به نسبيت زيبايی برسيم و برای آن
توضيحی داشته باشيم، درحالی که آن را به طبيعت و انسان و
روابط اجتماعی و کار محصور نمی کنيم، که ادراک مشترک از
زيبايی در رابطه با درک مشترک از تعادل يک پديده و يا يک
مجموعه و يا يک دست چين از روابط است. و تفاوت اين ادراک
از زيبايی در رابطه با تفاوت ادراک اين هماهنگی و تعادل و
اين جهت و هدف است. و همين است که برای ما کرم کدو سمبل
زشتی است و همين است که زندگی و جهان در چشم ما زشت و
زيباست.
آن تعبيری که
بعضی از زيبايی در رابطه با عمل دارند و تقسيمی که برای
زيبايی واقع گرا و واقع گريز(6) می کنند، همين تحليل جواب
می گيرد که اگر زيبايی برای يک روستايی در کارايی زن است،
نه بخاطر اين است که اين روستايی از زيبايی دست نرم بی خبر
است و يا زيبايی دختر ارباب را نمی فهمد، بلکه به خاطر اين
است که در رابطه با هدفی که انتخاب کرده دارد زيبايی را
قضاوت می کند، همانطور که اگر هدفش فرزند باشد يا خانه
داری، اين هدف در قضاوتش اثر خواهد گذاشت و تلقی اش از
زيبايی دگرگون خواهد شد، که هميشه هدف و هماهنگی در مفهوم
سر بسته زيبايی نهفته است، که زيبايی ترکيبی از عدل و حق
است.
1)
سوره مبارکه
رعد، آيه 18
2)
داستانی از
صادق هدايت
3)
داستان داش
آکل، صادق هدايت
4)
اشاره به
داستان سگ ولگرد و بوف کور، صادق هدايت
5)
چر نيشفسکی ،
ص65 از: در شناخت هنر و زيبايی
6)
جامعه شناسی هنر |