و اما مرگ پايان نيست

آغاز دويدن هاست

در اين سو، پای ما آماده می گردد ، با رنج و فشار و درد

در آن سو سخت می تازيم تا آن مقصد بی مرز

 

جناب شيخ ساكت بود

نگاهش حرف ها می زد

سكوتش مشعل من بود

سكوتش نور می پاشيد، بر راهم

سياهی های قلبم زود، خيلی زود می مردند

و شادی بر وجودم سايه می انداخت

درون سينه ام يك چشم ديگر پلك وا می كرد

و در اين چشم هستی رنگ ديگر داشت

سختی رنگ ديگر داشت

و مرگ...آهنگ ديگر داشت

 

و با اين چشم من ديدم

خدا در سينه من بود

با من گرم نجوا بود

دلم سرشار از او بود

نه كمبودب برايم بود نه اندوهی

 

با اين چشم ، من ديدم

با او اين همه اندوه شيرين است

و بی او ، زندگی تار است

و بی او زندگی پوچ و سياه و سخت و غمگين است

 

سرم می رفت

چشمم سخت می جوشيد ...

و قلبم همچنان مرغان وحشی بال و پر می زد

 و «او» اين مرغ وحشی را صدا می زد

 و از هستی جدا می كرد...

تا در «بی نهايت» بال بگشايد

در آنجا با سكوت آواز می خواندند

در آن جا با نگاه فرياد می كردند

در آن جا زندگی با رنگ ديگر بود با رنگ سپيد صبح

اما مرگ، تنها آرزوی اين دل آسوده ی من بود

 

سرم می رفت

چشمم سخت می جوشيد

و قلب عاشقم آرام می لرزيد

نگاهم در نگاه شيخ می پيچيد

و با او...

در سكوت آواز می خوانديم...

و با او

با نگاه فرياد می كرديم...

 
 

 

 
  کلام معصوم  
 

رسول خدا (صلى الله عليه وآله) فرمود: بر شما باد رعايت مكارم اخلاق، كه خداوند مرا بر آن ها مبعوث نمود، و ـ بعضى از ـ آن ها عبارتند از: كسى كه بر تو ظلم كند ـ به جهت غرض شخصى ـ او را ببخش، كسى كه تو را نسبت به چيزى محروم گرداند كمكش نما، با شخصى كه با تو قطع دوستى كند رابطه دوستى داشته باش، شخصى كه به ديدار تو نيايد به ديدارش برو.

 
 
  خبرنامه  
 
: نام
: ايميل


 
 
  نظرسنجی  
   
 
  معرفی سايت  
 
تبيان
 
كتاب الكترونيك

شب تاسوعا

توضيح: اين نوشته از مجموعه «زندگي اصولي» است كه تا كنون منشر نشده بود. بخش هاي بعدي، شب عاشورا و شب يازدهم محرم مي باشد.)

·        تحليلي از حركت امام حسين(ع)

·        اصول حاكم بر حركت امام حسين(ع) در كلمات آن حضرت

السلام عليک يا اباعبدالله و علی الارواح التی حلت بفنائک

اللهم اجعلنا مع الحسين و اصحاب الحسين الذين بذلوا مهجهم دون الحسين(ع)

و ثبت لنا قدم صدق عندک مع الحسين واصحاب الحسين( ع )

امشب ، شب تاسوعاست . شب ابوالفضل(ع) است . شب وفاء و اخوّت است . من امشب آماده بحث های گسترده و مرد محاجّه نيستم .

ولی سوال هايی پيش آمده و مسائلی مورد تاکيد دوستان قرار گرفته که نمی توان به آنها اشاره نداشت . بعضی از دوستان خواسته اند تا از مشکلاتی که در غيبت اصول، ظهور می يافتند، گفتگو بشود .

و بعضی خواسته اند درباره علت های قيام امام مسائلی مطرح شود .

و بعضی اشکال کرده اند که مسئله استرجاع و انصراف امام حسين(ع) تا چه وقت بوده و چگونه توجيه می شود؟ و بعضی باز هم هم اشکال کرده اند که تحليل شما از مسائل عاشورا چشم پوشی از مسائل اجتماعی – سياسی است، و باز همين دوستان اشکال کرده اند . که شما مخالف عرفان و آزادی و عدالت هستيد .

من ناچار به اين ها و سپس به کلمات امام حسين(ع) با توجه به اصول مستفاد از اين کلمات ، مروری خواهم داشت . و اگر می گويم که مرد بحث و جدل نيستم در واقع به خاطر حالت روحی خودم در اين شب هاست و به خاطر محدوديت فرصت در امشب، شب تاسوعا و شب بيداری و آماده باش است و گرنه برای گفتگو مشکلی نيست . در مورد اشکال آخر بگويم، اين اشکال گذشته از تعارضی که در صدر و ذيلش هست، نشان از بی توجهی بسيار دارد. اگر می گوييم که وحی آمده تا به علم و فلسفه و عرفان بدهد، و اگر می گوييم عبوديت به تمامی انداد و تعلّق های آدمی رنگ و صبغه می دهد و حتی آزادی و عدالت و عرفان را که سه بعد ايدئولوژي معرفي كرده اند، كنترل مي نمايد، اين ها مخالفت با آزادي و عرفان و عدالت نيست. و اگر از بلاء و ابتلاء می گوييم اين نفی وجهه حکومتی – اصلاحی – و امر و نهی و تبيينی و رسوا سازی و قيام و خروج و شهادتی عاشورا نيست. عاشورا اين همه را با هم دارد. من معتقدم که برای بررسی عاشورا بايد تمامی ابعاد را در نظر گرفت.

 اگر بگوييم حسين(ع) برای حکومت آمده و برای دعوت اهل کوفه حرکت نموده، اين شکل خروج و آن هم آشکار و همراه خانواده با اين خروج برای حکومت نمي سازد، كه رسول(ص)، پنهاني از مكه بيرون مي رود تا زمينه خروج و حكومت را فراهم سازد...

واگر بگوييم براي حكومت آمده، پس از آگاهي از شهادت مسلم و بازگشت اهل كوفه، گرفتار مي مانيم .

اگر بگوييم برای شهادت، برای شفاعتة برای امر به معروف، برای اصلاح و برای رسواسازی يزيد آمده، باز اين مجموعه با هم نمی خواند و با مجموعه کلمات امام در همين موارد نمی خواند. و با استرجاع و انصراف امام چه در برخورد با حرّ و چه در شب تاسوعا و چه در روز عاشورا، حتی پس از شهادت تمامی ايران ياران نمی خواند. پس بايد تمامی موارد را در نظر گرفت و با اين ديد جامع به تحليل نشست، نه اينکه يک طرف مطلوب را برداشت و از بقيه چشم برگرفت و با تذکر قسمت های ديگر به «اول تو بگو» و «اول من گفتم» روی آورد و در نهايت به تعارض و ترجيح رواياتي روی آورد، با اين که تکاذبی ندارند و می توانند همگی صحيح و واقعی باشند.


 

ما معتقديم نه در برابر يزيد، که حتی در برابر شيخين همانطور که علی می فرمود:« لقد تقمصها ابن ابی قحافه و هو يعلم انّ محلی منها محل القطب من الرّحی»؛ حکومت بدون معصوم، بدون عبد صالح، بدون آگاهی و آزادی و عصمت، نمی چرخد. اگر يزيد فقيه عادل و مفسر قرآن هم بود، با وجود معصوم، غاصب بود و بايد کنار زده می شد و اين بحثی ندارد. «کل راية ترفع قبل قيام القائم فصاحبها طاغوت».

ما معتقديم، اصل امامت، به خاطر حکومت است و تمامی امامان برای حکومت زمينه سازی کرده اند.

و ما معتقديم که اين حکومت بار سنگينی است که زمينه بيشتری را می طلبد و انتظار و تقيه و قيام را با هم می خواهد.

بحث در اين است: حسينی که ده سال حکومت معاویه را تحمل کرده چه شد، که با شروع حکومت يزيد از مدينه بيرون می آيد و از مکه بيرون می آيد و با توجه به وضع کوفه باز هم به راه ادامه می دهد. و در برخورد با حرّ، باز هم اعلام انصراف و بازگشت می نمايد. و در هنگام عاشورا شهادت را آن هم با آن کيفيت انتخاب می نمايد.

حسين(ع) می گويد: زنازاده پسر زنازاده مرا ميان شمشير و ذلّت قرار داده . ميان سلّة و ذلّة گذاشته و«هيهات منا الذلة»؛ ذلت از ما دور است. که گفتيم بيعت اگر همراه هدف بود، ذلت نبود، که علی(ع) و حسن(ع) و خود حسين(ع) در زمان معاويه داشت. ولی يزيد می خواهد تمامی راهها را ببندد و با ذلت به خفه کشی و قتل پنهان حسين(ع) روی بياورد، و هيهات منّا الذّلة. حسين(ع) ميگويد: « لايدعونی حتی يستخرجوا هذه العلقة من قلبی» يا «من جوفی»؛ اين ها مرا رها نمی کنند تا اين خون را از ميان دلم بريزند.

پس طبيعی است که حسين(ع) زير فشار بيعت و خفه کشی از مدينه بيرون بيايد. به کجا ؟ به مکّه که امّ القری است و امن است. از مکّه هنگامی که قصد خون حسين(ع) را کرده اند، باز هم طبيعی است که بيرون بيايد. به کجا؟ به سوی کوفه، که دعوت کرده اند. و پس از بازگشت کوفه و گرفتاری حسين(ع) باز هم طبيعی است که حسين(ع) به سوی کوفه بيايد، چون تازه کوفه مثل ساير شهرهاست، که حسين(ع) ياری ندارد، ولی دعوت دارد. و آن جا که حسين(ع) را گرفتار می کنند، باز هم طبيعی است که قرارداد بر رهايی را بخواهد و اعلام انصراف نمايد ... تا به کار حکومت که کار اصلی اوست بپردازد و يارانش را فراهم آورد. و آن جا که نمی پذيرند، باز هم طبيعی است که شهادت را همراه اين کاروان اسارت انتخاب کند، و اين، همان نکته ای است که می گفتيم شهادت انتخاب است، نه هدف.

 و اما طرح اصلاح و امر به معروف در واقع اصلاح، يا اصلاح رهبری است و اصلاح خط ولايت و امامت، و يا اصلاح امت است ومشکلات و گرفتاری های آنها، و يا اصلاح بدعت ها وانحرافهای احکام و امراء است. هر کدام از اين سه نوع اصلاح، به قدرت و به تبيين و آماده سازی نياز دارد و هيچ کدام با شهادت نمی سازد و شهادت را توضيح نمی دهد. آن هم در زمانه ای که تفکر سياسی اهل سنت و فتوای تمامی فقهای آن ها بر همراهی با خلفای ستمگر و ظالم و فاسد، قرار گرفته و هر گونه خروجی را باعث مهدورالدم بودن می شناسند، و قتل حسين(ع) را، حتی قتل کسی مثل او را، جايز و يا واجب می شمارند. که حسين(ع) اين گونه توضيح می خواهد: چرا مرا می کشيد؟ آيا به خاطر مالی و يا خونی و يا کفری و يا فسقی؟ و در واقع به خاطر دشمنی باخط امامت وبه خاطر ناهماهنگی باخليفه مسلط، حتی اگر فاسق و فاسد باشد.

پس تمامی طرح های حکومت و شهادت و اصلاح و امر به معروف صحيح است و تمامی در نظر حسين(ع) بوده و در مقاطعی به خاطر آن ها اقدام کرده است ولی اين ها هنگامی روشن تر می شوند که متوجه بشويم در هنگام اضطرار ديگر دنباله هدف بودن، مطرح نيست که انتخاب بهترين مطرح است. و حسين(ع) بر اين اساس در هر مرحله از مدينه تا نينوا، انتخاب کرده است. و از هيچ تعلّق و ترسی الهام نگرفته و از هيچ کبر و غرور و اشر و بطری تاثّر نداشته است. و اين است که شروع به جنگ نمي كند و اين است كه فتك و ترور نمي كند، كه حكومت علوي محتاج تحول توده و تربيت و خلق و كشف مهره هايي است كه درجايگاههای خود قرار بگيرند. بدون تحول توده ها می توان همراه مهره های آماده مسلط شد ولی استبداد مطرح است. و با تحول توده و بدون مهره های کارآمد، می توان آغاز کرد، ولی اضمحلال وشکست در راه است، که پست ها را ديگران گرفته اند و توده ها را درو می کنند و از کار می اندازند. و تو را درمحاصره می شکنند. و اين است که حسين(ع) حتی تا آخرين لحظه ها، اعلام انصراف می کند. و اين طبيعی است، که هدف حسين(ع) و کار حسين(ع) ادامه دارد و اهداف و کارهای حسين(ع) در اين جا نيست. او را محاصره کرده اند و هرگاه که امکان خلاصی باشد، درنگی نيست.

می بينی که اين گونه تعارضی ومشکلی باقی نمی ماند، که در نگاه جامع همه اهداف جمع می شوند. و در هنگام اضطرار، انتخاب به جای هدف، کارگشا می شود.

و اين هم کلام حسين(ع) است که هدايت و حق (1)  و بيان معارف و اصلاح (2) و امر به معروف (3) و حکومت معصوم (4) وشهادت (5) و لقاء (6) را يک جا با هم دارد.

(1- كلمات ص 57 و 120  2- ادب الحسين ص65 و تحف العقول مترجم ص243  3- كلمات ص36 و ص 180  4- كلمات ص57  5- كلمات ص29 و 27 و لهوف ص23  6- كلمات ص63 و ص 180)

 بهتر است که پيش از مرور بر کلمات امام به جواب سوال اول هم بپردازم و از آفت ها ومشکلاتی که در غيبت اصول، دامن گير انسان می شود دوباره گفتگو کنم. چون در اول بحث شب اول به اين شش آفت اشاره ای داشته ام. و گفته ام که تناقض، تزلزل، وابستگی به شرايط خارج، وابستگی به حالت های نفسانی و درگيری و تردّد در ميان رقابت ها و تعارض ها ودرگيری و تردّد در برابر تظاهرها و خودنمايی ها، چگونه دامن گير می شوند.

هيچ جاي تعجب نيست اگر مي بينيم كه ابن سعد در حالي كه با چشم اشك از زينب(س) روي برمي گرداند، دستور قتل حسين(ع) را هم بدهد، و هيچ مشكلي نيست كه حسين(ع) قتيل العبرات باشد، و همراه اشك ها او را به شهادت رسانده باشند؛ چون اين تناقض ميان عشق به رياست و عشق حسين(ع) هست و اين احساس هاي متعارض در دل هاي غير اصولي حاكم هستند. تنها كساني از اين تناقض و تزلزل و تاثير ديگران و تاثير هوس هاي خويش و رقابت ها و تظاهرها، در امان هستند كه به سنجش و نظارت رسيده اند و اصول را شناخته اند و با اصول زندگي كرده اند و به وحدت رويه و استقامت در روش دست يافته اند.

 انسان مي تواند بخاطر ترس آبرو و ترس جان و ترس مال، صالح محبوبي را به قتل برساند، و مي تواند كارهاي بد را همراه احساس هاي خوب انجام دهد و يا كارهاي خوب را با احساس هاي باطل و زشت دنبال نمايد.

 خداوند درباره منافقين مي فرمايد: «تحسبهم جميعاً و قلوبهم شتي ذلك بانهم قوم لا يعقلون». آن ها را همراه و هماهنگ خيال مي كني ولي   دل هاشان پراكنده است؛ چون سنجشي و تعقلي ندارند. اين پراكندگي و تعارض در غيبت سنجش و ميزان و اصل، طبيعي است.

***

به كلمات حسين(ع) باز گرديم و در اين زلال جاري، شستشو كنيم.

امام در رابطه با هدايت مي فرمايد: «امام دعا الي هدي فاجابوا اليه و امام دعا الي ضلالة فاجابو اليها. هولاء في الجنه و هولاء في النار». كلمات ص 120

 و در رابطه با هدايت مي فرمايد: « لنري المعالم من دينك». ص 65 (ادب الحسين)؛ هدف ما از خروج، دنيا طلبي و بهره هاي زندگي نبود، مي خواستيم معالم و نشانه هاي دين تو را آشكار كنيم و ارائه نمائيم.

 و حسين(ع) در پاسخ نامه هاي اهل كوفه مي فرمايد كه: هاني و سعيد نامه هاي شما را براي من آورده اند. و آخرين رسولان شما هستند. من تمامي داستان شما را فهميدم و حرف تمامي شما اين است كه: ليس علينا امام فاقبل لعل الله يجمعنا بك علي الهدي و الحق؛ بر ما، امام و جلوداري نيست، تو بيا تا شايد بر هدايت و حق به وسيله تو جمع بشويم. و آن گاه مي فرمايد كه: من برادر و پسر عمّ و اعتماد خودم را فرستادم و به او دستور دادم تا از حال و از امر و از راي شما براي من بنويسد. پس اگر او از اجتماع راي شما مثل نامه هاي شما نوشت به زودي به سوي شما روي مي آورم. به جان خودم سوگند، امام و جلودار فقط كسي است كه به كتاب خدا عمل كند و به عدل و قسط چنگ بزند و وامدار حق باشد و خود را بر خدا و تنها بر او حبس كند و از غير او نگه دارد. كلمات ص 57

 با وضوح در اين كلمات مقصود اهل كوفه و مقصد اقدام امام مشخص مي شود. و هدايت و حق، معيار امامت و حكومت را مطرح مي نمايند و به عبوديت و تسليم و حبس نفس روي مي آورند. و اين گونه اصل هدايت و حق و عبوديت و تسليم به هم گره مي خورد، همين طور كه در اين نامه مشخص گرديده است.

***

 اباعبدالله( ع ) در رابطه با اصل تسليم و عبوديت اشاراتي آشكار دارند. مي فرمايد: «فلعمري ما الامام الاالعامل بالكتاب و الاخذ بالقسط و الدائن بالحق و الحابس نفسه علي ذات الله». كلمات ص ،57 و مي فرمايد و در وصيت نامه خود به برادرشان محمد حنفيه مي آورند: «و انّي لم اخرج اشراً و لا بطراً و لا مفسداً ولا ظالماً و انما خرجت لطلب الاصلاح في امة جدّي اريد ان آمر بالمعروف و انهي عن المنكر و اسير بسيرة جدّي». كلمات ص 37؛ من به خاطر خودخواهي و كبر و افساد و ظلم بيرون نيامده ام. من فقط آمده ام تا اصلاح در امت پيامبر را بخواهم. و امر به معروف و نهي از منكر كنم و با سيره رسول خدا رفتار نمايم.

 و در آخر كلماتي در رابطه با امر به معروف و نهي از منكر (كه در شب اول محرم قسمتهايي از آن را خواندم و ترجمه نمودم مي فرمايد: «اللهم انك تعلم لم يكن ما كان منّا تنافساً في سلطان و لا التماساً من فضول الحطام و لكن لنري المعالم من دينك و نظهر الاصلاح في بلادك و يامن المظلومون من عبادك و يعمل بفرائضك و سنتك و احكامك». ادب الحسين ص 65 و تحف العقول مترجم ص 243.

 در مكه در خطبه اي مي فرمايد: «الا و من كان باذلاً مهجته موطّناً علي لقاء الله نفسه فليرحل معنا  فانّي راحل مصبحاً انشاءالله». كلمات ص 63؛

هر كس خون دلش را مي بخشد و بر ديدار خدا خودش را آماده مي سازد با ما كوچ كند كه من صبحدم كوچ مي كنم.

 باز امام(ع) پس از ورود به كربلا مي فرمايد: دنيا دگرگون شده است معروف ها و خوبي هاي آن پشت كرده است و جز نمي در ته كاسه و جز زندگي سخت و پست در ميان سنگلاخ باقي نمانده است. آيا به حق نگاه نمي كنيد، به آن عمل نمي شود. و به باطل نگاه نمي كنيد، از آن روي بر نمي تابند. بايد مومن عاشق به ديدار خدا مشتاق شود. براستي مرگ را جز سعادت، و زندگي با ستمگران را جز رنج و مرارت نمي بينم. مردم بندگان دنيا هستند و دين با شيريني بر زبانشان مي گردد. از آن حفاظت مي كنند مادام كه زندگيشان به خوشي بگذرد. پس همين كه با گرفتاري ها آزمايش شوند و تمحيص شوند دينداران اندك مي شوند.

 در صبح عاشورا مي فرمايد، در دعاي با خدا مي گويد: «اللهم انت ثقتي في كل كرب و رجايي في كل شدّة و انت لي في كلّ امر نزل بي ثقة وعدّة»؛ تو در هر رنج  تكيه گاه من هستي. تو در هر گرفتاري اميد من هستي. تو در هر كاري كه بر من نازل شود اعتماد و آمادگي هستي. چه غم هايي كه دل را ناتوان مي كند و حيله را مي شكند و دوست ها را به جدايي و دشمن ها را به شماتت مي كشاند، من آن را نزد تو آوردم و به تو شكايت نمودم و از ديگران دل بريدم و به تو پيوستم. پس تو سياهي غم را بردي و بن بست مشكل را شكافتي. پس تو همراه هر نعمت، و نهايت هر آرزو و رغبت هستي. ص 217 كلمات.

 و آن جا كه شيرخوار حسين(ع) به شهادت مي رسد و حسين(ع) ياري مي خواهد و نصرت مي طلبد و به ذخيره عنايت و لطف او چشم مي دوزد، مي فرمايد: «هونٌ عليّ مانزل بي انّه بعين الله»؛ اين رنج سنگين كه بر دل من نشسته بر من آسان است. چون اين ها در برابر چشم حق و در حضور اوست. كلمات ص 308

و در آخرين لحظه ها مي فرمايد: «صبراً علي قضائك يا ربّ لااله سواك يا غياث المستغيثين مالي ربّ سواك و لامعبود غيرك صبراً علي حكمك يا غياث من لاغياث له». كلمات ص 325

***

در رابطه با نصرت مي فرمايد: «تبّأ لكم ايتها الجماعة و ترحأ أ فحين استصرختمونا و لهين متحيرين فاصرخناكم مودّين مستعدّين، سللتم علينا سيفاً في رقابنا حششتم علينا نارالفتن التي خبأها عدوكم و عدوّنا». كلمات ص 232؛ اي جماعت! مرگ و اندوه بر شما! آيا هنگامي كه از ما كمك خواستيد و ما را با اشتياق و حيرت صدا زديد و ما با آمادگي و با شتاب شما را جواب داديم، آيا شمشيرهاتان را بر گردن ما گذاشتيد و آتش فتنه اي را كه دشمن ما و دشمن شما افروخته بود و جمع كرده بود بر ما شعله ور ساختيد؟!

 و در نهايت خطبه تحف العقول مي فرمايد: «انّكم ان لم تنصرونا و تنصفونا قوي الظلمة عليكم». تحف القول ص 243؛ اگر ما را نصرت نكنيد و انصاف ندهيد ستمگران بر شما قوّت مي گيرند و بر شما مسلط مي شوند.

 و به عبدالله عمر مي فرمايد: «لا تدعّنّ نصرتي»؛ ياري مرا مگذار.

 و به عبيدالله حرّ جعفي مي فرمايد: من در اسب و مال تو نظري ندارم. اگر تو از نصرت و ياري من دريغ مي كني پس خود را به جايي برسان كه صداي مرا نشنوي؛ چون هر كس صداي دادخواهي مرا بشنود و اجابت نكند، به آتش سرنگون مي گردد. «فوالله ما يسمع و اعيتنا احدٌ و لا ينصرنا الا اكبّه الله  في نار جهنّم». كلمات ص 164

***

در رابطه با عزّت مي فرمايد: «هيهات منّا الذلْة». كلمات ص 236. مي فرمايد: بدكار فرزند بدكار مرا در ميان شمشير و ذلّت و مرگ و خواري گذاشت. و ذلّت از ما به دور است.

 و در ادامه خطبه اول عاشورا مي فرمايد: «… لا والله لا اعطيهم بيدي اعطاء الذليل و افرّ منهم فرار العبيد»؛ نه به خدا سوگند دستم را به آن ها نمي دهم و مثل ذليل دست در دست آنها نمي گذارم و مثل برده ها از آن ها فرار نمي كنم.

 و باز در مدينه در پاسخ عمر اطرف مي فرمايد: «والله لااعطي الدنيّة من نفسي ابداً»؛ به خدا سوگند من زير بار پستي و خواري خود نخواهم رفت. كلمات ص 27

***

دربارة اثم و عدوان در منزل شراف پس از ملاقات با حرّبن يزيد مي فرمايد: «نحن اهل بيت محمد(ص) اولي بولاية هذا الامر من هولاء المدّعين ما ليس لهم و السائرين بالجور والعدوان»، ص 140 كلمات؛ ما اهل بيت محمد(ص) سزاوارتر به عهده داري امامت و خلافت هستيم، از اينهايي كه ادّعا مي كنند ولايتي را كه ندارند و رفتار مي كنند با جور و تجاوز، و اثم و عدوان.

در نامه به مردم بصره مي فرمايد: «انا احقّ بذلك الحق» و مي فرمايد: «انا ادعوكم الي كتاب الله و سنّة نبيّه فان السنّة قد اميتت و البدعة قد احييت. فان تسمعوا قولي اهدكم الي سبيل الرشاد»، ص 54 كلمات؛ من سزاوارتر هستم. من شما را به كتاب خدا و سنّت رسول او دعوت مي نمايم. به راستي كه سنّت ها را ميرانده اند و بدعت ها را زنده كرده اند. اگر گفته مرا بشنويد شما را به راه رستگاري هدايت مي نمايم.

 باز اباعبدالله در نامه و يا خطبه اي در بيضه مي فرمايد: «ايها الناس انّ رسول الله قال: من رأي سلطاناً جائراً مستحلْاً لحرام الله ناكثاً عهده مخالفاً لسنّة رسول الله يعمل في عباد الله بالاثم و العدوان فلم يغيّر عليه بفعل و لا قول كان حقّاً علي الله ان يدخله مدخله. الا و انّ هولاء قد لزموا طاعة الشيطان و تركوا طاعة الرحمن و اظهروا الفساد و عطّلوا الحدود … و انا احقّ ممن غيّر»؛ رسول خدا(ص) فرمود: هر كس سلطان ستمگري را ببيند كه حرام خدا را حلال نموده، پيمان او را شكسته و سنّت رسول را پشت سر انداخته و با اثم و عدوان در ميان بندگان خدا حكومت مي كند، پس با اين همه بر او با گفته و عمل نشورد و دگرگون نسازد، بر خداوند است كه او را همراه ستمگر و در جايگاه او بگذارد. آگاه باشيد كه اين ها همراه طاعت شيطان ماندند و طاعت رحمان را رها كردند و فساد را آشكار نمودند و حدود را جلوگير شدند ... من سزاوارتر از اينهايي هستم كه اين گونه دگرگون كردند. ص 180 كلمات .

اين ها نمونه هايي از كلام حسين(ع) است كه از بدعت و باطل و فساد و بغي و ظلم و حرام دشمن گفتگو كرده و بر جلوگيري و قيام و نهي و مبارزه و قتال دستور داده است.

در اين كلمات بر هدايت و حق و رشاد و بر عبوديت و عصمت و بر نصرت و ولايت و بر عزّت و حرمت و بر عدل و سنّت، تاكيد شده و قداست اصحاب و خلفاء محكوم گرديده كه بر طاعت شيطان ماندند و از طاعت رحمان جدا شدند و فساد را آشكار كردند و بدعت را دنبال رفتند. پس بايد براي اصلاح رهبري و امّت و اسلام قدم برداشت و اقدام كرد. و اگر زمينه فراهم نشد و بيعت همراه عزّت و زمينه سازي براي هدف نگرديد، از شهادت روي بر نتافت و به تبيين و ابلاغ روي آورد.

اين شب ها، شب هاي قدر، شب هاي بررسي، شب هاي نظارت و سنجش است. اگر اصول را فراموش كنيم و اگر با توجه به اصول، به خاطر نقطه ضعف ها و تعلّق ها به رياست، به قدرت، به ثروت، به گندم ري و هزارها هزار بت هاي رنگارنگ، از اصول شناخته شده چشم بپوشيم، و يا گرفتار تبعّض و التقاط و ايمان ببعض و كفر ببعض بشويم، ناچار ما هم از اين كه پا بر سينه حسين(ع) بگذاريم و گلوي او را بفشاريم خيلي دور نيستيم.

 اگر عبيداله بن حرّ جعفي، از حسين(ع) فاصله مي گيرد و با صراحت از نصرت او چشم مي پوشد، و تا آخر عمر با اين حسرت مي سوزد، كلمات ص 164، جز عشق به زندگي و بهره مندي از لذّت هاي محدود، مانعي ندارد. بي جهت نيست كه امام در خطبه هاي روز عاشورا اين گونه فرياد مي زند: «عبادالله اتقوالله و كونوا من الدنيا علي حذر ….». و مي فرمايد: «ايّها الناس ان الله …. خلق الدنيا فجعلنا دار فناء و زوال متصرفة باهلها حالاً بعد حال فالمغرور من عزّته و الشقيّ من فتنته».

 اگر آدمي با تحوّل هاي مستمر در نعمت هاي دنيا و قدرت هاي خودش، بيدار نشود و درس نگيرد و به ثبات نرسد، راستي كه با اين همه نشانه و تازيانه، بدبخت و مغرور است. كه بر روي موج خانه بسازد و بر روي شن هاي روان نقش بيندازد، بايد مثل حرّ راه افتاد و لرزيد و انتخاب كرد. كرامت حسين(ع) و احسان او راه را نمي بندد. و از ضيافت و پذيرايي دريغ نمي نمايد.

***

 حرّ، همراه زهير پيش از نماز ظهر جنگيد. هر كدامشان در محاصره مي افتاد، ديگري حلقه را مي شكافت. تا آن جا كه اسب حرّ را  پي نمودند و او را محاصره كردند و از پاي درآوردند. هنگامي كه پيكر نيمه جان حرّ را نزد حسين(ع) آوردند، اين جمله را براي حرّ هم زمزمه كرد: «قتلة مثل قتلة النّبيين و آل النّبيين»؛ كشتگاني مثل كشتگان پيامبران و آل پيامبران هستند. تو حرّ هستي همان طور كه مادرت تو را ناميد. تو در دنيا و در آخرت آزاد هستي. و آن گاه اين اشعار را سرود: «لنعم الحرّ حرّ بني رياح     صبورٌ عند مختلف الرماح»؛ خيلي خوب است حرّ، حرّ بني رياح. در برابر تيرهاي در هم رفته شكيباست. «و نعم الحرّ اذ نادي حسيناً»؛ خوب است حرّ كه حسين(ع) را صدا مي زند، «و جاد بنفسه عند الصباح»؛ و در هنگام فرياد جانش را با سخاوت مي بخشد.

«فيا ربّ اضفه في جنان  و زوّجه مع الحور الملاح»؛ خداي من، او را در بهشت به ضيافت بپذير و برايش همسري از حوريان قرار بده. ص 285 كلمات

خدايا! ما را از ضيافت گرم و از دست هاي مهربان حسين(ع) و مهدي آل محمد(عج) محروم مگردان. تو آزادي دنيا و آخرت را براي ما ساز تا جز تو و اولياء تو را صدا نزنيم. و در اين فرياد آخر با سخاوت جان ببازيم.

 آمين.

  كليدهاي ميانبر  
 
صفحه نخست                     
درباره استاد                      
گزيده اشعار                      
مؤسسه ليلة القدر                
گزيده سخنرانی ها               
معرفی آثار                        
گزيده آثار                        
كتابخانه                            
گالرى عكس                     
در آينه ديگرى                   
تماس با ما                         
 
 
  معرفی آثار  
  رشد