و اما مرگ پايان نيست

آغاز دويدن هاست

در اين سو، پای ما آماده می گردد ، با رنج و فشار و درد

در آن سو سخت می تازيم تا آن مقصد بی مرز

 

جناب شيخ ساكت بود

نگاهش حرف ها می زد

سكوتش مشعل من بود

سكوتش نور می پاشيد، بر راهم

سياهی های قلبم زود، خيلی زود می مردند

و شادی بر وجودم سايه می انداخت

درون سينه ام يك چشم ديگر پلك وا می كرد

و در اين چشم هستی رنگ ديگر داشت

سختی رنگ ديگر داشت

و مرگ...آهنگ ديگر داشت

 

و با اين چشم من ديدم

خدا در سينه من بود

با من گرم نجوا بود

دلم سرشار از او بود

نه كمبودب برايم بود نه اندوهی

 

با اين چشم ، من ديدم

با او اين همه اندوه شيرين است

و بی او ، زندگی تار است

و بی او زندگی پوچ و سياه و سخت و غمگين است

 

سرم می رفت

چشمم سخت می جوشيد ...

و قلبم همچنان مرغان وحشی بال و پر می زد

 و «او» اين مرغ وحشی را صدا می زد

 و از هستی جدا می كرد...

تا در «بی نهايت» بال بگشايد

در آنجا با سكوت آواز می خواندند

در آن جا با نگاه فرياد می كردند

در آن جا زندگی با رنگ ديگر بود با رنگ سپيد صبح

اما مرگ، تنها آرزوی اين دل آسوده ی من بود

 

سرم می رفت

چشمم سخت می جوشيد

و قلب عاشقم آرام می لرزيد

نگاهم در نگاه شيخ می پيچيد

و با او...

در سكوت آواز می خوانديم...

و با او

با نگاه فرياد می كرديم...

 
 

 

 
  کلام معصوم  
 

پيامبر اكرم (صلى الله عليه وآله) فرمود: همانا خداوند دشمن دارد آن مؤمنى را كه ضعيف و بى دين است، سؤال شد: مؤمن ضعيف و بى دين كيست؟ پاسخ داد: كسى كه نهى از منكر و جلوگيرى از كارهاى زشت نمى كند.

 
 
  خبرنامه  
 
: نام
: ايميل


 
 
  نظرسنجی  
   
 
  معرفی سايت  
 
تبيان
 
كتاب الكترونيك

زندگي اصولي در رفتار و كلمات امام حسين (ع)

بسمه تعالي

السلام عليک يا اباعبدالله و علی الارواح التی حلت بفنائک و اناخت برحلک

اللهم ثبّتنا علی دينک و استعملنا بطاعتک و ليّن قلوبنا لولیّ امرک

با اصول آشنا شدن ، با اصول زندگی کردن ، و در اين زندگی گرفتار تبعيض و شرک و التقاط نگشتن ، هر سه مشکل است . مشکل است، چون من اين فرصت بيست _ سی ساله را و لااقل تا پيش از بلوغ را با عادت ، با غريزه يا رقابت و حسادت و خودنمايی و تظاهر گذرانده ام . زندگی و بودن و نبودنِ من برايم زير سوال نرفته . دوستی ها و دشمنی ها و انتخاب ها و طردهای من ، برايم با خوشی و ناخوشی و استحسان و استبداد ، تفسير می شده و اين تفسير، مقبول بوده و در آن خدشه ای نيامده. من برای ارتباط و انزوای خودم دليلی جز حالت ها و خواهش ها و يا عادت ها و انفاق های ساده نداشته ام و دليلی بيشتر از اين هم نمی خواسته ام . و بيشتر از اين هم از من نمی خواسته اند .

و طبيعی اين گونه زندگی غير اصولی، تناقض ، تزلزل ، وابستگی به شرايط خارج ، وابستگی به حالت های نفسانی و درگيری با رقابت ها و تعارض ها و درگيری با تظاهر و چشم و هم چشمی هاست . اين آفتهای ششگانه ، طبيعی است .

تناقض طبيعی است، چون عوامل خام عادت و غريزه و رقابت و تظاهر ، هر کدام سرچشمه های متعدد و هر کدام تقاضاهای متفاوت دارند . عادت ها و تربيت های القاء شده از ناحيه پدر و مادر و برادر واستاد ، می توانند هماهنگ نباشد. عشق و نفرت و حسادت و رياء و تظاهر و قهرمان بازی       می توانند در برابر يکديگر صف بکشند . از يک طرف می خواهم در برابر جمعِ منتظر، پای شکسته رقيبم را به درمانگاه برسانم تا تشويق و تعريف آن ها را تصاحب کنم و از طرفی می خواهم اين رقيبم از صحنه مسابقه و رقابت طرد شود و من به نتيجه برسم . از طرف ديگر، دلم می سوزد و عاطفه ام آرامم نمی گذارد و از طرف ديگر، برخورد صبح و تندی در حضور جمع و زبان تيز و تند رقيبم وادارم می کند که از صحنه چشم بپوشم و به روی خود نياورم . اين همه عامل و هر کدام هم با اين همه تقاضا و اقتضاء، طبيعی است که سلوک يکدست و هماهنگی را فراهم نسازد و در يک مورد، گرفتار فراز و نشيب و يا در موارد مشابه گرفتار خط مشی های ناهماهنگ بگردم .

تزلزل هم طبيعی است ، چون در برابر اين همه دعوت، تصميم گيری سنگين است . در برابر اين همه فشار، انتخاب سخت است .

وابستگی ها و درگيری ها هم طبيعی است ، چون در غيبت شخص و با نبود نظارت و       جمع بندی ، مجموعه پندار و رفتار و گفتار ما از جبر عوامل نفسانی و اجتماعی و زمينه های موافق و مخالف، آزاد نمی شود و از چنبره اين نيروهای ريشه دار سر بر نمی آورد . آزادی از اين همه اسارت با تعقل و نظارت آغاز می شود و اين تعقل و نظارت به اصول محکم و استقامت در اجراء و وحدت اجراء نياز دارد .

اين اصول بايد تمامی زندگی و مرگ و روابط و نتايج را زير پوشش بگيرد . ما هنوز از زندگی والدين خود فاصله نگرفته ايم . ما هنوز به بودن خود توجه نکرده ايم و اين بودن را انتخاب نکرده ايم؛ در نتيجه اگر با خوشی و ملايمات همراه باشيم بحرانی نداريم. اما آنجا که مشکلات و شکست ها سر برمی دارد ، بحرانی می شويم و به مرگ فکر می کنيم و به دامان آن می آويزيم . اين بودن ، بودن ما نيست، بودن پس مانده ، و يا بودن مغفول و مفلوکی است که اولين بحران متزلزلش می کند . ما زندگی و مرگ را با هدفی نسنجيده ايم و اصلاً چنين هدفی گسترده که بر زندگی و مرگ سايه بيندازد ، انتخاب نکرده ايم؛ که اهداف ، اهداف موسمی ، و خوشايندها و خواهش های کوچک است . زندگی ، زندگی حقارت است؛ حقارت شادی های احمقانه و رنج ها و غصه های ابلهانه .

تا به حال از عاشورا به حکايات و روايات و آثار چشم داشته بوديم . ولی بجاست که به درون آتشفشان عاشورا نزديک شويم و بر اصولی که بر اين آتش عشق و جنون و شيدايی حاکم است، توجه نماييم؛ اصولی که زندگی و مرگ و هجرت و جنگ و رجعت در آخرين لحظه های تنهايی را توضيح بدهد و شهادت حسين و اسارت خانواده و آن فوران شيدايی و ابتهاج را تفسير نمايد .

توجه به درون حسين ، توجه به اين دل بزرگ و برخوردهای حساب شده ، برای ما که عمری  بی حساب زندگی کرده ايم و بی حساب می ميريم ، بی حساب دوست می شويم و دشمن می گيريم ، حجت بالغه خواهد بود .

 اينگونه با اصول آشنا شدن و اينگونه از استقامت حسين در زندگی اصولی او بهره گرفتن ، ما را برای زندگی و مرگ محمدی آماده می سازد . و ما را به زندگی و مرگ هماهنگ و دور از شرک و تبعيض و تبعّض می رساند . اين خطاب خدا را در نظر بگير ، اين خطابی که پس از پيمان و اخذ ميثاق از يهود ، آن ها را به محاکمه می کشاند:

خداوند از يهود پيمان احسان گرفته و از اثم وعدوان بر حذر داشته . پيمان گرفته،که «لاتسفکون دمائکم و لا تخرجون فريقاً منکم من ديارهم».

پيمان گرفته که مستقيم و غير مستقيم به قتل و اخراج خودشان روی نياورند . ولی آن ها مستقيم و يا غير مستقيم به اين پيمان شکنی روی آوردند . و کسانی از خودشان را از زمين ها و امکانات خودشان بيرون کردند . و يا اين که با ديگران قرار بر درگيری و گرفتاری آن ها بستند و پس از اسارت ، در برابر فديه آزادی ، آن ها را به اخراج از سرزمين هاشان واداشتند در حالي که در ظاهر، فديه دادن بود ولی در واقع همين فدا دادن، اخراج کردن و بيرون راندن بود .«و هو محرم عليکم اخراجهم» .

خداوند اين يهود حيله گر و پيچيده را که برای رسيدن به منافع و صيد خويش، حتی اگر در شنبه صيدی نگيرند، آن را به دام می اندازند؛ خداوند اين ها را توبيخ می کند، که «افتومنون ببعض الکتاب و تکفرون ببعض».

نمی توان کفر و ايمان را با هم جمع کرد. نمی توان از اصول چشم پوشيد و گرفتار شرک و عوامل متعدد گرديد. اين تبعيض در ايمان و کفر و اين ايمان متبعّض، پاداش سنگينی دارد. «جزاء من يفعل ذلک الاخزی فی الحيوة الدنيا و يوم القيامه يردون الی اشد العذاب». اين تبعيض، خزی و خواری و شدت عذاب را دارد؛ خزی و خواری در دنيا و شدت عذاب در روزگار ديگر .

خزی و خواری به خاطر اين است که تو خودت را واگذاشته ای و خودت را از دست         داده اي.آدمی به همان اندازه که از اصول شناخته شده چشم می پوشد در واقع به همان اندازه خود را واگذاشته و خود را رها کرده است . چون در غيبت اصول، آدمی به تاراج هوس ها و حرف ها و    جلوه ها و وسوسه ها می رود و اين ها او را به بازی می گيرند، به خفت و خواری می نشانند. اين خزی در اين زندگی، پاداش مناسبی است، که پاداش چيزی جز عمل انسان و يا به خاطر اين عمل نيست، که «تجزون ما کنتم تعملون» و يا «بما کنتم تعملون».

   و گذشته از اين خواری، آدمی نتيجه عمل خود را در روز ديگر می بيند و اين عذاب و رنج پنهان را شهود می کند و اين عذاب به اندازه کفر و چشم پوشی انسان شدت می يابد،که «يوم القيامة يردون الی اشد العذاب». و نکته لطيفی در کلمه «يردون» نهفته، که چشم پوشی از اصول و بازگشت به اسارت عوامل گوناگون، بازگشت به عذاب و رنج و تناقض ها و تعارض ها و گرفتاری ها و درگيری هايی است که به توضيح آن پرداختيم و به آن اشارتی آورديم .

آدمی که از اين گرداب رهيده بود و از رنج ها آزاد بود، پس از اين بازگشت، در واقع به عذاب بازگشته و اين خزی و عذاب، پاداش اوست و اين پاداش مطابق جرم اوست و «ماالله بغافل عما تعملون». حکمت و توجه حق در پاداش دادن و در پاداشِ مطابق دادن مشخص است . پس او غافل نيست، که پاداش و سزای عمل را بگذارد و رها کند و يا نابرابر و ناهماهنگ قرار دهد و بی حساب عمل نمايد .

چشم پوشی از اصول ، و از بکارگيری و از يکدستی و توحيد ، اين خزی و اين عذاب شديد را می خواهد. نمی توانيم با اين همه چشم پوشی، انتظار و تمنّای کرامت داشته باشيم، که به تعبير اباعبدالله ، سزاوار نقمت و نقمات او هستيم . ادب الحسين و حماسه ص 64

بجاست که به اين کلام اباعبدالله در اين اولين شب محرم روی بياوريم و از زبان حسين بشنويم.

    می فرمايد: «اعتبروا ايها الناس بما و عظ الله به اوليائه». مهمترين وعظ و اندرز، آن است که از محبت و از احاطه و آگاهی سرچشمه بگيرد. پس آن جا که خدای مهربان و آگاه، دوستان و اوليائش را به موعظه  می گيرد، سزاوار عبرت گرفتن و اعتبار کردن است .

خداوند احبار و يهود را سرزنش می کند و نفرين می نمايد که چرا عصيان کردند و يکديگر را از فساد بازنداشتند و به خاطر رغبت و رهبت و طمع و ترس، از امر به معروف و نهي منکر چشم پوشيدند . می فرمايد: «فلا تخشوالناس و اخشونی». چرا به اين دو اصل روی نياوردند در حالي که اين دو اصل پايه فرايض ديگر است، که در امر به معروف، هم شناخت راه ودعوت به اسلام و هم بازگشت مظالم و هم درگيری با ظالم و هم توزيع مناسب غنائم و صدقات، گره خورده است .

سپس می فرمايد: شما جمعيتی هستيد که آگاه هستيد و مفيد و خيرخواه هستيد و دلسوز و ناصح هستيد. شما به خاطر خدا در دل های مردم هيبت داريد و بزرگوار از شما مهابت دارد و ناتوان، شما را گرامی می دارد و کسانی که هم سان و هم سطح شما هستند شما را برخود مقدم می دارند. و با شفاعت شما خواسته خواستاران از سرکشی آرام می شود و به دستهاشان می رسد. شما اين همه را به اين خاطر به دست آورديد که در حضور شما به قيام نسبت به حق خدا، اميد می رود. گر چه شما نسبت به بيشتر حقوق او کوتاهی می کنيد. «فاستخفتم بحق الائمه ... فاما حق الضعفاء فضيّعتم و اما حقکم بزعمکم فطلبتم»؛ شما حق پيشوايان را سبک شمرديد و حق ناتوانان را ضايع کرديد ولی آن جا که به نظر خودتان حقی داشتيد به مطالبه برخاستيد ... شما در راه خدا، نه جان را و نه مال را و نه عشيره و فاميل را، هيچ کدام را به کار نگرفتيد. و با اين همه تمنّای جنسيت داريد و همراهی و همسايگی انبياء را می خواهيد و ايمنی از عذاب و رنج را می طلبيد. «لقد خشيت عليکم ايها المتمنّون علی الله ان تحلّ بکم نقمة من نقماته»؛ من بر شما می ترسم که نقمتی از نقمات او بر شما بنشيند، چون شما با کرامت خدا به جايی رسيده ايد و برتری يافته ايد و با اين همه امتياز، به کرامت عالمان خدا دل نمی دهيد، با اين که در ميان بندگان او به خاطر او کرامت می يابيد. شما پيمان های شکسته خدا را می بينيد و داد نمی زنيد، در حالی که برای بعضی از  پيمان ها و قرارهای پدرانتان، فرياد می زنيد .

 قرار و پيمان رسول خدا سبک گرديده و گرفتاران و مساکين رها شده و ترحم نمی شوند و شما در جايگاه و منزلت خودتان اقدامی نمی کنيد و به کسانی که اقدام می کنند کمک نمی نماييد. و با روغن مالی و زد و بند در حضور ستمگران به امن می رسيد. در حالی که در اين زمينه خداوند شما را به امر و نهی دستور داده و شما غافل هستيد.

 امر به معروف و نهی از منکر نه فقط برای احکام و حدود، که در زمينه اين حقوق الهی و حقوق پيشوايان و حقوق زمينگيران هم مطرح گرديده و شما غافل هستيد .

«کل ذلک مما امرکم به من النهی و التناهی و انتم عنه غافلون ...».

شما بزرگترين مصيبت را داريد، چون مغلوب شديد و جايگاه علماء را از دست داديد. اگر سعی  می کرديد مغلوب نمی شديد ... مجاری امور و احکام بر دست علماء باالله، امناء بر حلال و حرام است، و شما از اين منزلت محروم شديد و دور افتاديد. و اين محروميت به خاطر تفرّق در حق و جدايی از سنّت بود. اگر شما بر رنج ها صبر می کرديد و هزينه ها را در راه خدا تحمل می کرديد، هر آينه کارهای خدا در نزد شما می ماند و شما مصدر و مرجع کارها و احکام می بوديد. ولی شما ستمگران را جا داديد و به جای خود نشانديد و کارهای خدا را در دستهای آن ها گذاشتيد و آن ها با شبهه و شهوت کارها را سامان دادند.

آن چه که آن ها را بر اين همه مسلط کرد، ترس از مرگ و عشق به زندگی کوتاهی بود که به زودی از شما جدا می شد. شما با اين عشق و ترس حقير، ضعفاء را رها کرديد و ناتوان ها را در دست های ستمگر آن ها گذاشتيد و به بردگی و استضعاف و گرفتاری زندگی سپرديد. و آن ها هم در حکومت به رای خود تکيه کردند و شعار خزی و خواری را با هوس هاشان بر دوش گرفتند. و به شروران اقتدا کردند و بر خدای جبار جرات و جسارت آوردند. در هر شهری از آن ها بر منبر رسول خدا گوينده ای می گويد پس تمامی زمين برای آن ها گسترده شده و مردم در دست آن ها خوار گرديده هيچ گونه دفاعی نمی کنند. در ميان جباری گردنکش و مقتدری که بر ضعيف سخت گير است و فرمانروايی که خدای را نمی شناسد. شگفتا! و چرا در شگفتی نباشم و اين زمين است که از خيانت و ستم و سخت گيری و قساوت سرشار است. خدا بايد در اين نزاع و درگيری ما حکم کند و قضاوت نمايد.

«اللهم انک تعلم انه لم يکن ما کان منا تنافساً فی سلطان و لا التماساً لشی من فضول الحطام. ولکن لنری المعالم من دينک و تظهر الاصلاح فی بلادک.»

خدايا! تو می دانی که آن چه از ما بود به خاطر سلطنت و دست يابی به زيادتی های زندگی نبوده است. ما می خواستيم تا نشانه های دين تو را آشکار کنيم و اصلاح در شهرها را ظاهر سازيم تا ستمديدگان از بندگان تو به امانی برسند و به فرائض و سنت ها و احکام تو، عمل شود .

اگر شما ما را نصرت نکنيد و انصاف ندهيد ستمگران بر شما نيرومند خواهند شد و به خاموش کردن نور رسول روی خواهند آورد .

«حسبنا الله و عليه توکلنا و اليه انبنا و اليه المصير.» تحف العقول صفحه 237

***

السلام عليک يا اباعبدالله

اللهم اجعل محيای محيای محمد و آل محمد ...

تحليل اصول عاشورا به دو صورت در ذهن من شکل گرفته. می توانيم اين اصول را مستقل از تاريخ با توجه به کتاب خدا و سنت اهل بيت تحليل کنيم و استناد و مفهوم و آثار اين اصول را در زندگی هر مسلمان موحد بررسی نماييم. و می توانيم با توجه به اين ظرف زمانی و مکانی و با توجه به جايگاه تاريخی و روابط اجتماعی، به تحليل مشغول شويم. چون پيداست که حسين در برابر خليفه مقبول آن روز قيام کرده و از بيعت با اوسرزده است. پس حسين معياری را برای خلافت می شناسد و با توجه به اين معيار به عمل اصحاب و کسانی که بيعت کرده بودند و با کسانی که سکوت کرده بودند، اعتراض می نمايد. پس حسين جنگ و قتال با اين دسته از مسلمانان را که از خليفه حمايت می کنند، لااقل جايز می داند، و سکوت در برابر خليفه ستمگر و فاسد را باعث نابودی دين و خاموشی نور رسالت می شناسد. پس حسين مرگ در اين قتال را لااقل راجح می شناسد و آن را شهادت در راه خدا می داند، و همراهی با خويش را دست يابی به بهشت و درک درجات آن می داند و اين درجات را به شهود اصحاب خويش می رساند. پس حسين در تاريخ، خط قيام را باز می کند، و تا امروز به ما جواز قيام و برخورد و قتل و شهادت و اسارت می دهد. از اين قيام عملی و از کلمات و خطبه های کوتاه و بلند حسين ما به اصولی راه می يابيم و از اين اصول هم گفتگو می نماييم.

در نگاه اول اصولی هست که انتخاب زندگی و مرگ و نوع روابط صلح و جنگ و دوستی و دشمنی و کمک و نصرت و مقدار آن و شکل آن را مشخص می نمايد.

1-   اصل اول اصل هدايت است. «انّ علينا للهدی». «هدیً للناس و بينات من الهدی و الفرقان».

اين هدايت، هدايت به معارف، هدايت به احکام و هدايت به مواقف وجايگاه ها وروابط را در بر می گيرد و هنگام اختلاط شبهه نمی تواند فرقان و ميزان باشد .

2-   اصل تسليم و تفويض، که در حالات و در امورات، در هر دو جريان دارد. اين اصل با توجه به دو آيه سوره انعام و سوره مومن مشخص می شود: «ان صلوتی و نسکی ومحيای و مماتی لله رب العالمين و بذلک امرت و انا من المسلمين». اين وحدت رويه که از عبادات تا تمامی زندگی و مرگ انسان را زير پوشش تسليم و اسلام می برد، کار گشايی بسيار دارد .

 «افوّض امری الی الله انّ الله بصيرٌ بالعباد». اين تفويض اراده و اين واگذاری به اشاره خدا و دستور او تمامی امور را در بر می گيرد .

3-   «انّا لننصر رسلنا». «ان الله يدافع عن الذين آمنوا». و «ان استنصروکم فعليکم النصر». اين اصل نصرت خدا و تعهد او را در بر دارد. پس هر کس که با خدا پيمان می بندد و عهد می گذارد، تمامی تعهدات خدا را به دوش می گيرد. و اين نصرت و هدايت را با خود می آورد. تو نمی توانی استنصار مسلمی را بشنوی و دعوت ها و نامه های آن ها را شاهد باشی و بی تفاوت بمانی. همان طور که هل من ناصر تو را نمی شود نشنيد و ترتيب اثر نداد.

4-   «ما کنت متّخذ المضلين عضداً».  «لا تطيعوا امر المسرفين» يا «مفسدين». اين اصل حدود نصرت و ارتباط تنگاتنگ نصرت را با ولايت و هجرت مشخص می نمايد.

5-   اصل عزت و علوّ. «انّ العزّة لله و لرسوله و للمومنين». عزت خدا در احاطه و   دست يابی به خواسته ها و عزت رسول در معيت و همراهی خدا و عزت مومنين در دو حوزه صبر و شکر و با اين دو پای مسلط، تحقق می يابد، هر چند که در اسارت و گرفتاری و مشکلات، نشسته باشند. «لن يجعل الله للکافرين علی المومنين سبيلا». «انتم الاعلون ان کنتم مومنين».

6-   اصل عدل و احسان، در برابر اثم و عدوان. يا برّ و تقوی در برابر اثم و بغی بغير الحق. «ان الله يامر بالعدل والاحسان».

اصل عدل، حرج و ضرر را نفی می کند و حصر و غلظت را می طلبد. «واقعدو اللهم کل مرصد» . «واغلظ عليهم».

و اصل احسان، لينت، مما شاة و مداراة را به دنبال می آورد .

7-   تاييد احسان. «ما علی المحسنين من سبيل»؛ هيچ راهی و هيچ تسلطی بر محسن نخواهد بود. و با احراز احسان جايی برای چون و چرا نيست.

اين يک راه تحليل اصول بود، و در نگاهی ديگر از رفتار و کلمات امام به درسهايی می رسيم، از قيام در برابر قدسيت خلفا و صحابه ومعيار انتخاب خليفه، که عصمت و عبوديت است و شکل تعيين خليفه، که مثل رسالت است .

با اين تحليل اگر يزيد حتی فقيه و عادل هم بود، مادام که در امت رسول خدا کسی بود که تمامی راه را می شناخت و از تمامی جاذبه ها آزاد بود، مادام که شخصی واجد عصمت و همراه آزادی و آگاهی بود، يزيد غاصب خواهد بود حتی اگر تمامی مردم هم او را پذيرفته باشند، که اجماع همه و يا اجمال اهل حلّ و عقد و يا اجماع مردم مدينه، هيچ کدام راهی برای تعيين خليفه خدا نخواهد بود، چون مردم به دل ها آگاهی ندارند و از فردا بی خبر هستند و خليفه مانند رسول بايد صاحب اين عصمت و ارتباط باشد.

در کلمات حسين می بينيم:

1-     «فلعمری ما الامام الاالعامل بالکتاب والآخذ بالقسط والدائن بالحق و الحابس نفسه علی ذات الله». به نقل از ص 57 کلمات طبری 7-235 وکامل 3/267 و ارشاد ص 204 و مقتل خوارزمی 1-195 و 196

«مثلی لايبايع مثله». ص 12 کلمات

«امام دعا الی هدی و اجابوا اليه و امام دعا الی ضلاله». ص 120 به نقل از امالی صدوق مجلس 30 و مقتل خوارزمی 1/221. «نحن اهل بيت محمد اولی بولاية هذا الامرمن هولاء المدعين ما ليس لهم و السائرين بالجور والعدوان». ص 140 کلمات «انا الحق ممن غير». کلمات 148 به نقل از طبری 7/300 و کامل 3/280 و خوارزمی 1/234 و انساب الاشراف 3-171

«و علی الاسلام السلام اذا بليت الامة يراع مثل يزيد». کلمات 18

2- اصول حاکم بر قيام در کلمات حسين آمده :

«انی احب المعروف و انکر المنکر». کلمات ص 24 از مقتل خوارزمی 1/186 و مقتل عوالم ص 54

«لو لم يکن فی الدنيا ملاء و لا ماوی لما بايعت يزيد بن معاويه». ص 32

«انی لم اخرج اشراً و لا بطراً و لا مفسداً و لا ظالما. انما خرجت لطلب الاصلاح فی امة جدی اريد ان آمر بالمعروف و انهی عن المنکر و اسير بسيرة جدّی و ابی». ص 36 به نقل از مقتل خوارزمی 1-188 و مقتل عوالم ص 54

«اللهم انک تعلم انه لم يکن ما کان منا تنافساً فی سلطان و لا التماساً من فضول الحطام و لکن اريد المعالم من دينک و تظهر لاصلاح فی بلادک» و يا «من مظلومون من عبادک و يعمل بفرائضک و سنتک و احکامک». ادب الحسين ص 65 به نقل از تحف العقول ص 237

3-   بيان ايشان درباره صحابه و امت رسول خدا:

«وسبطک الذی خلفتنی فی امتک فاشهد يا نبی الله انهم خذلونی و لم يحفظونی و هذه شکوای اليک حتی القاک». کلمات ص 23

«و الله لا اعطی الدنية من نفس ابداً و لتلقين فاطمة اباها شاکية ما لقيت ذريتها من امته و لا تدخل الجنة احد اذاها فی ذريتها». کلمات ص 27 از لهوف ص 23

به عبيدالله حرّ جعفی می فرمايد:«فوالله ما يسمع واعيتنا احد و لا ينصرنا الّا اکبّه الله فی نار جهنم». ص 164 و همينطور به عمر بن قيس و پسر عمويش می فرمايد ص 170، به عبدالله عمر       می فرمايد: «اما علمت ان من هو ان الدنيا علی الله ان راس يحيی بن زكريا اهدی الی بغی من بغايا بنی اسرائيل ...»

«اتق الله يا ابا عبدالرحمن و لا تدعن نصرتی». کلمات ص 44 به نقل از لهوف ص 26 و سير الاحزان ص 20

«ثم قبضه اليه و قد نصح لعباده و بلغ ما ارسل به وکتا اهله و اوليائه و اوصيائه و ورثته و احق الناس بمقامه فی الناس فاستاثر علينا قومنا بذلک فرضينا و کرهنا الفرقة احببنا العافية و نحن نعلم انا احق بذلک المستحق علينا ممن تولاه ...». کلمات ص 54 به نقل از طبری 7/240

«و ان هولاء قد لزموا طاعة الشيطان و ترکوا طاعة الرحمن و اظهر و الفساد عطلوا الحدود و استاثروا بالغی و احلوا حرام الله و حرّموا حلاله ...». کلمات ص 148 به نقل از طبری 7-300 و کامل 3-280 و خوارزمی 1-234 و انساب الاشراف 3-171

«وقد اجتمعتم علی امر قد اسخطتم اليه فيه عليکم و اعرض بوجهه الکريم عنکم و احل بکم نقمته فنعم الرب ربنا و بئس العبد انتم». کلمات ص 222 به نقل از مقتل خوارزمی 1-253 و ابن عساکر 215

«فقبحا لکم فانما انتم من طواغيب لالله و شذا ذالاحزاب و نبذه الکتاب و نفثه الشيطان و عصبه الاثام و محرفی الکتاب و مطفی الستن و قتله اولاد الانبياء و مبيری العترة الاوصياء و ملحق العهار بالنسب و موذی المومنين و صراخ ائمه المستهربين الذين جعلو االقران عضين». کلمات ص 232 به نقل از تحف العقول

4-   اصل حاکم بر مبارزه همان بيان اميرالومنين در نهج البلاغه است، که «لولا حضور الحاضر و قيام الحجة بوجود الناصر لالقيت حبلها علی غاربها و لسقيت اخرها بکاس اولها».

«هيهات منا الذله يابی الله لنا ذلک و رسوله و المومنون و حجور طابت و طهرت و انوف حميه و نفوس ابيه من ان توثر طاعة اللئام علی مصارع الکرام». ص 236 به نقل از مقتل خوارزمی 2 و 7 و 8 و در لهوف و مقتل عوالم و تذکر الخواص هم با مختصر تفاوتی آمده .

والله لا اعطيهم بيدی اعطاء الذليل و لا افر متهم العبيد». کلمات ص 229 به نقل از انساب 3/188

5-   شهادت انتخاب است :

«من لحق بی استشهد و من تخلف لم يدرک انفتح» ص 52 به نقل از کامل الزيارات ص 75

«من کان فينا باذلاً مهجته موطنا علی لقاء الله نفسه فليرحل معنا» ص 63 به نقل از لهوف ص 53 ص 21 «و الله لايدعونی حتی يستخرجوا هذه العلقه من جوفی». ص 68 به نقل از انساب 3/161 و طبری 7/275 و کامل 3/276 و ارشاد و مفيد 223 و ابن عساکر 211

«لن اقتل خارجا منها بشبر احب الی من اقتل فيها ...».

«ايم الله لو کنت فی حجر هامة من هذه الهوام ليستخرجونی حتی يقضوا بی حاجتهم. والله ليعتدن علی کما اعتدت اليهود فی السبت». کلمات ص 74 به نقل از انساب الاشراف 3/164 و کامل 3/275 و کامل الزیارات ص 72. «و ان کتتم بمقدمی کارهين انصرف عنکم الی المکان الذی جئت منه اليکم». 136 ص 140 «ان بينا و بين القوم عهداً و ميثاقاً و لسنا نقدر و علی الانصراف حتی تتصرف بنا بهم الامورفی عاقبه». ص 159

«ما کنت لابدئهم بالقتال». ص 176 به نقل از طبری 7-308 و کامل 3/282 و خوارزمی 1/234

«الا ترون الی الحق لايعمل به و الی الباطل لايناهی عنه ليرغب المومن فی لقاءالله انی لا اری الموت الّا سعادة و الحياة مع الظالمين الّا برماً الناس عبيد الدنيا و الدين لعق علی السنتهم يحوطونه ما درب معائشهم فاذا محصوا بالبلاء قلّ الديانون». ص 180 به نقل از تحف العقول 174 و طبری 7-300 و خوارزمی 2-5 و لهوف 69.

6-   اسوه سازی و تاييد اصحاب:

«و الله لقد بلوتهم فما وجدت فيهم الاالاشوس الاقص يستانسون بالمنية دونی استيناس الطفل الی محالب امه». ص 202 به نقل از مقتل مقرم ص 262

«صبراً يا بنی الکرام فما لموت الا قنطره تعبربکم عن البوس و الضراء الی جنان الواسعه».       ص 214

«يا کرام هذه الجنة فتحت ابوابها اتصلت انهارها». ص 278

«نعم انت امامی فی الجنة». ص 277 به نقل از مقتل عوالم ص 88 و لهوف 95

«ما اعلم اصحابا اولی و لاخيراً من اصحابی و لا اهل بيت ابر ولا اوصل من اهل بيتی».       ص 195

7-   امن و رضا و تسليم:

«هون علیّ ما نزل بی انه بعين الله». ص 308 به نقل از لهوف ص 103 «اللهم انت ثقتی فی کل کرب». کلمات ص 217 «صبراً علی قضائک يا ربّ لا الله سواک يا غياث المستغيثين مالی رب سواک لا معبود غيرک صبراً علی حکمک يا غياث من لا غياث له». ص 325 به نقل از مقتل مقرم .

8-   استرجاع و بازگشت حتی در آخرين لحظات:

حضرت در شراف بعد از نماز ظهر و عصر اين انصراف را مطرح می نمايد. کلمات ص 136 و 140 و به فاطمه می فرمايد «لو ترک القطا لنام».

و در آخرين لحظات هم بازگشت و رهايی را می طلبد. عاشورا ص

9- تتميم شهادت با اسارت و روشنگري های اهل بيت. که می فرمايد: «اتمّوا اعمالکم». اصرار بر آوردن اهل بيت آن هم درجواب اعتراض ها، همه از اين اتمام و بهره برداری خبر می دهد. تا شهادت اباعبدالله پنهان نگردد و توجيه بی اساس نگيرد.

10- احسان به تمامی مردم با مطرح کردن حق، با ارائه دادن ملاک حکومت و خلافت، با امر به معروف از حقوق و احکام و حدود و با نهی از منکر ظلم و فساد و بدعت. با اجابت دعوت پس از آن همه بی وفايی و خيانت. با ارسال نماينده برای تجليل از حال و امر و رای آن ها با اقدام و حرکت بسوی آن ها، احسان به اصحاب همراه با مشخص کردن اوضاع. ص 129 با اعلام شهادت قطعی.   ص 134 و 195 و 214. با رفع حجاب و نشان دادن در حيات با سبک کردن دنيا و شيرين ساختن آخرت. ص 209

احسان به اهل بيت، با توجه به مصيبت و ايجاد بصيرت. ص 206. با تشکر از برّ و وفا.        ص 195 . با آزاد گذاشتن ص 297 و با آماده ساختن و سرپرستی دادن به زينب. ص 207

احسان به دشمن، با مذاکره، با معرفی، با تبيين شرايط و ظلم ها. ص 219 با اتمام حجت و اثبات بی گناهی. ص 225 و 222 با موعظه، با تهديد. ص 236 و 232 و تشويق و تحريک :«کونوا احراراً». ص 320

احسان به منحرفين، مثل زهير و عبدالله بن حرّ جعفی و نشان دادن راه بازگشت. ص 164 و پذيرش بدون ترديد و محبّت بدون منّت و توبيخ. ص 285

احسان به ما، با توجه ما، با تاثير ما، با ذکر ما، با زيارت ما، با توسل ما و با استشفاع ما .... کتاب مزار وسائل و بحار.

 اين ها اصولی است که از رفتار و گفتار حسين به جا مانده و به نقل و تجربه و برهان مشخص گرديده و تامل در اين اصول و اصول مستقل برای تحول ما و توجه ما کارساز است.

در ضمن مدتی است که اين بحث گسترده ( از معرفت دينی تا جامعه دينی ) در ذهن من شکل گرفته که می تواند با اين مباحث گره بخورد و از تاثير معرفت دينی، يعنی عبوديت، بر انگيزه، اهداف و روابط و تاثير عبوديت بر نفی انداد و تعلّق های ديگر حتی در سطح آزادی و عدالت و عرفان و تکامل و يا در سطح رياست و قدرت و لذت و ثروت و تاثير عبوديت بر نوع رابطه عدل و احسان در برابر اثم و عدوان و تاثير عبوديت بر تحقق جمع و قدرت و ايجاد نهادها و سازمان ها و تنظيم روابط   اين ها و نظارت مستمر بر آن ها بررسيهايی صورت بگيرد. ببينيم تا کارها چگونه پيش می رود ...

  كليدهاي ميانبر  
 
صفحه نخست                     
درباره استاد                      
گزيده اشعار                      
مؤسسه ليلة القدر                
گزيده سخنرانی ها               
معرفی آثار                        
گزيده آثار                        
كتابخانه                            
گالرى عكس                     
در آينه ديگرى                   
تماس با ما                         
 
 
  معرفی آثار  
  درآمدي بر علم اصول